نوشته های سید عارف علوی

 

 

در خبرها گفته شد که در پیاده روی و زیارت اربعین حداکثر دو میلیون نفر از ایران شرکت داشته اند و مابقی زائران از زائران عراقی و دیگر کشورها  بوده اند.

اما آیا فقط دو میلیون ایرانی عاشق حضور در این مراسم بودند. آیا از میان 77 میلیون ایرانی فقط 2 میلیون نفر عاشق این زیارت بودند. 

به نظر هر فرد آشنا با روحیات مردم ایران پاسخ منفی این سئوالات کاملا واضح است.

اگر سیاست مشخص و واحدی برای حضور مردم در مراسم اربعین وجود داشته باشد و تسهیلات حداقلی برای عبور از مرز با هزینه شخصی خود مردم وجود داشته باشد ( تاکید می کنم هزینه های شخصی مردمی) می توان با جرات گفت که تعداد ایرانی های شرکت کننده در این مراسم کمتر از بیست میلیون نفر نخواهد بود.

راحت ترین شرایط برای حضور واقعی عاشقان ایرانی اباعبدالله در اربعین حسینی اجازه ورود وسایل نقلیه ایرانی به عراق است و صرفا تمهید پارکینگ های بزرگ با حداقل امکانات در نزدیکی نجف و یا کربلا.

بماند که این اقدام چه تاثیر مثبتی بر درآمد مردم عراق خواهد داشت.

درآمد حاصل از تامین سوخت وسایل نقلیه ،پارکینگ ، اسکان، خرید، غذا و ... به اقتصاد مردم عراق کمک بسیاری خواهد کرد و آشفتگی فعلی تامین وسیله نقلیه را نیز برطرف خواهد نمود و نیازی به استفاده گسترده از ظرفیت های عمومی داخل ایران نخواهد بود، چیزی که در این چند روزه شاهد آن بوده ایم و دولت برای جابه جایی زائران مجبور به استفاده از اتوبوس های شهری و بین شهری شده است.

البته می توان در گام اول از وسایل نقلیه بیش از 10 نفر گنجایش استفاده نمود و کم کم اجازه ورود به ماشین های سواری شخصی داد.

اگر برای بیست میلیون ایرانی برنامه ریزی شود و هر وسیله نقلیه میانگین 10 نفر گنجایش داشته باشد دو میلیون وسیله نقلیه وارد عراق خواهد شد که با احتساب 4 مرز فعلی در هر مرز پانصد هزار وسیله نقلیه عبور خواهند کرد و اگر این وسایل نقیله ظرف مدت 10 روز عبور کنند روزانه پنجاه هزار وسیله نقلیه عبور خواهد کرد.

با توجه به تاثیر و اهمیت مراسم اربعین و ارادت مردم ایران به سرور و سالار شهیدان ضروری است از هم اکنون تمهیدات لازم برای این منظور اندیشیده شود.

همچنین بخش وسیعی از مسیر مرز تا نجف نیاز به ایجاد تکیه ها یا موکب دارد که می تواند با ایجاد بستر لازم از ظرفیت های مردمی برای آن استفاده نمود.

نصب تابلو از مرز های چهارگانه تا شهر های نجف یا کربلا و شرایط فرهنگی مناسب از ابتدای مرز عراق ضروری است.نباید همه امکانات تبلیغی و پذیرایی از زائران صرفا متمرکز در مسیر کربلا تا نجف باشد.

فرصت های حضور مردم در مرزها و فواصل آن که گاه ساعتها وقت زائران را به خود اختصاص می دهد نیاز به استفاده مطلوب دارد.البته این مهم کاری نیست که از دولت ها ساخته باشد و لازم است که هیات ها و گروههای مذهبی و موسسات فرهنگی  نسبت به برنامه ریزی آن اقدام نمایند.

اربعین حسینی، عاشورای حسینی و نیمه شعبان و سایر مناسبت های حضور میلیونی شیعه و سنی گرداگرد حرم حسینی ظرفیتی استثنایی است که به طور قطع دشمن نسبت به آن حساسیت داشته و سعی در کم تاثیری آن خواهد نمود هرچند نخواهد توانست. ان شاء الله

آری ارتش بیست میلیونی روح خدا خمینی بزرگ آماده حضوری حسینی است.

درود و رحمت خدا بر امام خمینی و شهیدان راهش که راه حسین را به ما شناساندند.


برچسب‌ها: اربعین, زیارت, ایران, حسین, بیست میلیون
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 19:39  توسط سید عارف   | 

 

 

 

کتاب عباس دست طلا کتابی است ساده و روان و توصیف مردانی از جنس مردان کار و تلاش و بازار و میدان شوش و خراسان.

با همان لحن و لهجه خودشان،  البته خانم محبوبه معراجی پور تلاش کرده است تا کتاب را به متن نوشتاری نزدیک کند ولی همچنان لحن و گفتار ویژه حاج عباسعلی باقری تعمیر کار زبر دست جبهه ها و پدر شهید حسین باقری در آن موج می زند.

کتاب در 272 صفحه به شرح زندگی عباسعلی شاگرد و ذکر خاطرات او از پدر و مادرش و تا دوران انقلاب و جنگ و بیان خاطرات عباس فابریک پرداخته است.

صداقت و بی ملاحظگی کتاب نقطه قوت کتاب است. او از ترس از رفتن به جبهه با شجاعت صحبت می کند و اینکه نمی خواسته است شهید شود، می خواسته است کار کند. 

او از حسین پسر شهیدش می گوید پسرش که حتی 15 ساله هم نشد و شهید شد :

« از زمانی که پایش به جبهه ها باز شد رفتارش هم تغییر کرده و کارهای عجیب و غریب زیادی می کند که من و مادرش حیرت زده می مانیم! زمانی که تهران هستم و توی فامیل جشن و عروسی برگزار می شود ، نمی آید. نمی دانم چرا؟ با دور و بری ها چندان دم خور نیست؟! کتاب می خواند. وقتی هم که قرآن می خواند، گریه می کند. یک بار گفتم که آخر قرآن خواندن گریه دارد؟!سکوت کرد و حرفی نزد.انگار نامحرم شده باشم و ... » 175

وقتی با بی تابی برای تحویل گرفتن جنازه نوجوانش می رود :

« پیرمردی  کنارم می نشیند:

برای پسرت آمده ای؟

از ته گلو پاسخ می دهم: بله پدر جان! گفتند شهید شده.

می گوید: پسر اول من هم شهید شده.

تسلیت می دهم و می پرسم: توی همین جنازه هاست؟

پاسخ می دهد: نه سه ماه پیش او را دفن کردیم. برای پسر دومم آمده ام! او هم شهید شده. پسر سومم هم زخمی شده و الان روی تخت بیمارستان خوابیده!

اشک های روانش را که روی گونه هایش می بینم، غم خودم را فراموش می کنم با این حال دلداریم می دهد و می گوید : بی تابی نکن داداش و... » 195

مقام معظم رهبری در جلسه ای با اشاره به این کتاب فرموده اند:
«این کاری که اخیراً شروع شده که از شماها با این جزئیات و ریزه‌کاری‌ها خاطرات می‌گیرند، این هم کار خیلی خوبی است. ما دو جلد از این کتاب‌های شما را خواندیم، یکی  کتاب آقای بنایی را خواندم یکی هم کتاب این آقای حاج عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات [گفته] خواندم. خیلی خوب بود انصافاً؛ مخصوصاً کتاب ایشان؛ هم مطلب در آن زیاد بود، هم آثار صفا و صداقت در آن کاملاً محسوس بود و انسان می‌دید. خداوند ان‌شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد.» (۱۳۹۲/۱۱/۰۱)


کتاب را به همه علاقمندان به حوزه کتابهای دفاع مقدس پیشنهاد می کنم و البته جا دارد که همه تعمیر کار ها و همه کسانی که به نوعی در ساخت و ساز و تعمیر و ... مشغول هستند کتاب را بخوانند.

کتاب توسط نشر فاتحان منشر شده است و از همه فروشگاههای کتاب کشور قابل خریداری است

درود و رحمت خدا بر شهیدان راه خدا و همه کسانی که در راه زنده نگه داشتن یاد شهیدان تلاش می کنند.

 


برچسب‌ها: عباس دست طلا, عباس فابریک, شهید, نشر فاتحان, کتاب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 16:11  توسط سید عارف   | 

 

خوب است که نویسنده کتاب را از زبان خودش بشناسیم که در بخش معرفی وبلاگش آورده است: 

« اسفند 1355 در محله‌ی ششم بهمنِ کرمانشاه به دنیا آمدم و همان‌جا بزرگ شدم. دکترای دندانپزشکی را سال 1379 از دانشکده‌ی دندانپزشکی تبریز گرفتم. دو مجموعه‌داستان منتشر کرده‌ام: "آویشن قشنگ نیست" و "قناری‌باز". "آویشن..." برنده‌ی جایزه‌ی مجموعه داستانِ اولِ "هوشنگ گلشیری" است و به چاپِ پنجم رسیده است. چاپِ دومِ "قناری‌باز" هم با ماجرای لغوِ امتیازِ نشر چشمه فعلن قابل انتشار نیست. از پاییز 1389 در کانادا زندگی می‌کنم با همسرم و دخترم ری‌را. این‌جا هم همان کار را می‌کنم؛ زندگی، نوشتن و دندانپزشکی.»

و در مطلبی دیگر در وبلاگشان به نوعی دیگر خودشان را معرفی نموده اند:

« و اما پژمان. پژمان باعثِ هدایتِ من از ژول‌ورن به ادبیاتِ جدی‌تر شد. من و پژمان هر روز از میدانِ نفتِ کرمانشاه به محله‌ی چقاگلان و دبیرستان‌مان پیاده می‌رفتیم. او که کتابِ "سه تفنگدار" را از برادرِ دانشجوی پزشکی‌اش قرض کرده بود هر روز فصلی از آن را برای من تعریف می‌کرد و من برای این‌که کم نیاورم به "ژان کریستف" هشت جلدیِ کتابخانه‌ی پدرم دستبرد زدم. سهمِ روزانه‌ی من سه تفنگدار بود و سهمِ روزانه‌ی پژمان ژان کریستف. من بعدها هیچ وقت از الکساندر دوما کتابی نخواندم اما شرط می‌بندم پژمان ژان کریستف هنوز یادش هست چون من بهتر از او داستان تعریف می‌کردم! پژمان هر فصلِ سه تفنگدار را در ده جلسه کش می‌داد و من هر جلدِ ژان کریستف را در یک جلسه خلاصه می‌کردم. یک‌باره نفهمیدیم چه شد که صادق هدایت و صادق چوبک و شعرهای شاملو و بعد در سال‌های بعد دولت‌آبادی، براهنی و خیلی‌های دیگر به گفت و گوهای دو و چندنفره‌ی ما راه یافت...

ادبیاتِ جدیِ ایران این روزها وضعیتِ بدی دارد اما من دلیلِ آن را ادبیاتِ عامه‌پسند نمی‌دانم. خواننده‌ی ادبیاتِ جدی به اندازه‌ی کافی برای زنده نگه‌داشتن ادبیاتِ جدی وجود دارد اما حتم دارم سانسور اولین عاملی است که باعثِ قهرِ خواننده‌ها شده است. سانسور چون آفتی مهلک ادبیات جدی ایران را خشک کرده است اما دلیل نمی‌شود که ما فراموش کنیم "رفتار کتاب‌خوانی" را به بچه‌های خود یاد بدهیم. سانسور همیشه در ایران کم و بیش وجود داشته است اما کتاب‌خوانی حتا در خیابانی که میدانِ نفت را به چقاگلان وصل می‌کند زنده است و نفس می‌کشد. »

داستان کتاب ، ماجرای دو دسته آدم است که جعفر مزنگی سردسته آنهاست و یک دسته آدم بی شعور و احمق و دهاتی و حسود و دنبال هوای نفس هستند که انقلاب می کنند و پاسدار و فرمانده می شوند و مکرر با همت و خرازی مقایسه می شوند که یعنی همه مثل هم هستند و دسته دیگر منافقین هستند و نماینده آنها  دختری است که با یک برخورد متعصبانه برادرش منافق می شود و اینها در مرصاد به هم تلاقی می کنند. 

همان جور که می بینید نویسنده کتاب از لحاظ سنی در سنینی نبوده است که جنگ را دیده باشد و اگر چیزی درک کرده باشد در رابطه با موشک باران  شهرها بوده است و در آخرین واقعه کتاب یعنی عملیات مرصاد در سال 1367 حداکثر یازده ساله بوده است.

انقلاب را اصلا ندیده است و اصولا منافقین را نمی شناسد و از رزمندگان مخلص دفاع مقدس تصویر واضحی در زندگی واقعی خود ندارد. در زمینه دفاع مقدس و شناخت از منافقین مثل کسی است که در مورد ایران حرفهایی از رسانه ها شنیده است و بخواهد در مورد ایران سفرنامه بنویسد.

البته به نظر می رسد ماجرا از این هم پیچیده تر است .

ناشر این کتاب و ناشران کتابهای قبلی نویسنده همه در مخالفت با  نظام  و تمسخر ارزش ها سابقه دار هستند.

نویسنده پزشک داستان دل خیلی پری از انقلاب و دفاع مقدس دارد ولی نخواسته است که گرفتار ممیزی شود و در بخش بخش داستان هر جا توانسته است ضربه ای وارد کرده است. البته ممکن است گرفتار ممیزی هم شده باشد ولی برای فرار از آن جملات را به گونه ای چیده است که هم مجوز بگیرد و هم ضربه اش را بزند.

کتاب در خوشبینانه ترین حالت خود از سر جهالت و ناراحتی و عصبانیت نوشته شده است. هرچند شواهد بسیاری وجود دارد که نویسنده عامدا در پی تخریب و تحریف انقلاب و دفاع مقدس و تطهیر منافقین است. 

به این بخش توجه کنید که یک انقلابی را چگونه تصویر می کند :

« یکباره جعفر به یاد سینما افتاد.به یاد گنج قارون و علی بی غم و آواز ایرج و فروزان. یادش افتاد که چقدر به ظهوری و وحدت حسادت می کرده وقتی لپ خودشان را می چسباندند به لپ دخترهای بی حجاب خوشگل و ماچشان می کردند. »

این تصویر یک انقلابی است که البته او را بی شعور و عقده ای و دوستدار فساد و فحشا و انقلابی گریش را بر اساس حسادت نسبت به دختر بازی افراد فاسد نشان می دهد.

در صفحه 16 با توصیف نهایت بی شعوری انقلابی ها ، آنها را تخریب کنندگان جنگل برای خودکفایی نشان می دهد.

برخلاف انچه در دفاع مقدس مکرر شنیده ایم کشتن بی دلیل اسرا را عادی نشان می دهد و فرماندهان بسیج همتراز همت و باکری را افرادی قاتل و سنگدل معرفی می کند. 85

در جایی دیگر کشته شدن زن و مرد بی دفاع را در جنگ شهرها با نهایت تحقیر و توهین توصیف می کند 92

در تصویر سازی مردم ایران زنان را افرادی بی حجاب و مردان را یک مشت مشروب خور معرفی می کند که همگی رنگ عوض کرده اند و الان انقلابی شده اند ولی همچنان بر همان مسیر هستند.  94

در همین راستا مردان در پشت جبهه فقط یک کار می کنند مشروب خوردن و ورق بازی و گوش کردن به رادیو لندن126 

در جایی دیگر از شب عملیات از زبان رزمنده ها به شب نحس یاد می کند.146

یا جایی دیگر برای اینکه اثبات کند که کارها در جبهه بی نظم و بی برنامه بوده است از محالفت برخی فرماندهان یاد می کند که نمی خواهند نیروهایشان را ببرند جلوی گلوله و بی دلیل به کشتن بدهند.146

یا در یک مکالمه مسخره بسیجی ها با هم ، علت دعوا بر سر پیشانی بند یامهدی را هم نامی آن با نام پسرش یاد می کند و بعد از آن هم همان فرد شهید می شود و ذکری از آن به میان نمی آید که مهدی نام آخرین امام ماست.147

یا در جای دیگری رزمندگان را افرادی معرفی می کند که برای فرار از مدرسه و درس جبهه را پر می کنند و بر روی مین غلت می زنند. 161

اسامی محلی  را  به نام زمان شاهی آن به کار می برد مثلا اسلام آباد را مکرر شاه آباد می گوید جالب این است که اسلام آباد وقتی تغییر نام یافته است که نویسنده دو ساله بوده است و نامی که هنوز هم در زبان قدیمی ها بیشتر گفته می شود نام هارون آباد است و نه شاه آباد ولی گویا تعلق نویسنده به اعلی حضرت زیاد بوده است که خواسته است بیشتر از ایشان یاد کند و از اسلام دل خوشی نداشته است. 217 

از حضرت روح الله درجایی به عکس خمینی یاد می کند و کمترین احترامی را قائل نمی شود 223

در جنگ مرصاد مکرر بسیجی ها و فرماندهان را افرادی تصویر می کند که به دنبال تجاوز به دختران منافق و حتی جنازه های آنها هستندو آن را مکرر بیان می کند و فرض اصلی می داند. 229،240،245،256

 کتاب را کتابی ضد انقلاب و ضد دفاع مقدس و فاقد ارزش و محتوای تاریخی و تحریف مسلم آن می دانم .

آرزو می کنم که نویسنده با حقد و بغض علیه نظام و ارزشها و دفاع مقدس آن را ننوشته باشد و صرفا از سر جهالت باشد هرچند همانگونه که گفتم بسیار بعید به نظر می رسد.

برای مسئولینی که به چنین کتاب سخیف و تحریف شده ای مجوز داده اند متاسفم و آن را از زمره کتابهایی می دانم که خواندنش جز خسارت چیزی ندارد و خواندنش را برای خاص و عام کتابخوان مضر میدانم.  

 

 

 


برچسب‌ها: کتاب, مجوز, ممیزی, منافقین, همت
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 15:29  توسط سید عارف   | 

 

 

سیاست رسانه ای ما برای مذاکرات همانی است که امریکایی ها می خواهند 

مسئولینی که خیال می کنند توافق می شود، خیلی خوش خیال هستند. با همه پیام هایی که به طرف مقابل داده اند که اگر ما موفق نشوییم یکی مثل احمدی نژاد سر کار می اید. از ما حمایت کنید .

وای برما جملاتی شبیه بند اول ترکمنچای : به رسمیت شناختن شاه ایران و.....
مطمئن باشید آمریکا پایش را از روی گلوی ایران مستقل بر نمی دارد.

مثل گداها به ما پول می دهد که هم حمایت دولت را از خودش داشته باشد و هم مردم را با خودش مهربان کند.

آمریکایی می خواهد به مردم بگوید که من به فکر شما هستم و علی رغم سرسختی رهبرتان به شما کمک می کنم که نمیرید و مشکل از اسلام و رهبری شماست 

متاسفانه خوب در چنگ آمریکایی ها هستیم و نافهم های سیاست خارجیمان هم ذوق زده نشست و برخاست با نا مسلمان های لامذهب شده اند 
آمریکا نیاز دارد که ژست کنار ایران را داشته باشد و مطمئنا همین فضای تمدید ادامه خواهد داشت 
وای به حال مسئولینی که مردم را شرطی مذاکره با شیطان کرده اند و صدا و سیمای خودمان نیز به کمکشان امده است.

دوستی گفت می خواهم خانه بخرم می گویند بعد از مذاکرات.

یعنی همه چیز را با مذاکره با شیطان گره زده اند. 
راستی سیاست خبری صدا و سیمای ما در مذاکرات تا کنون چه بوده است 
اعزام خبرنگار و منتظر ایستادن دم در مذاکرات و لغز های نجف زاده تا ببینیم چه می شود ؟
خیلی مسخره است شبکه های دیگر می دانند دارند چه می کنند آنوقت صدا و سمای ما و مجلس خبر ندارند باید چه بشودو چه موضعی مناسب است.

شیطان به کنار ایران بودن نیاز دارد ما به کمکش امده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 17:8  توسط سید عارف   | 

 

 

 

 مریم پنج ساله بود که کلمه حرامزاده، برای اولین بار به گوشش خورد.

این اولین جمله رمان هزار خورشید تابان خالد حسینی است 

هزار خورشیدتابان دومین رمان خالد حسینی، نویسنده افغان است که به زبان انگلیسینوشته شده‌است . این رمان در سال 2007 برای دست کم سه هفته پرفروش‌ترین رمان آمریکای  شد.خالد حسینی این کتاب خود را به دو فرزندش هریس و فرح  و تمامی زنان افغانستان اهدا کرده‌است.

هزار خورشید تابان نام دومین کتابی است از نویسنده مشهور افغان که بعد از انتشار کتاب بادبادک باز منتشر شد که بافروش بسیار بالایی مواجه شد.

نام این کتاب به گفته نویسنده از این شعر صائب است:

حساب مه جبینان لب بامش که میداند؟   دو صد خورشیدرو افتاده در هر پای دیوارش

این کتاب در ایران با عناوینی چون «هزار خورشید درخشان» و «هزار خورشید تابان» ترجمه و منتشر شده‌است. این کتاب که داستانی را در فاصله زمانی ٥٠ ساله (از ١٩٦٠ تا ٢٠٠٣) روایت می کند، داستان دو زن افغان به نام های مریم و لیلاست که با وجود اختلاف بسیار زیاد، دست سرنوشت آنها را برای مدتی همخانه می کند.

 این کتاب به نسبت کتاب بادبادک باز ایشان ضعیف تر به نظر می رسد. در زمینه درگیر کردن احساسات مخاطب بسیار تاثیر گذار و در گیر کننده است و مخاطب را با سرنوشت شخصیت های داستان همراه می سازد .

کتاب خیلی سیاسی تر و عینی تر و تاریخی تر و دقیق تر از بادبادک باز است، به شکلی که اسم همه گروههای جهادی را نیز  بیان کرده است و نسبت به همه گروه های جهادی منتقد و بلکه مخالف بوده است.

به نظر من نویسنده خیلی متمایل به  امریکاست و او را منجی می داند و البته بسیار از طالبان متنفر است چیزی که در بادبادک باز هم، به نهایت وجود داشت.

 از میانه رمان احساس بهتری به خواننده دست می دهد و داستان روان تر و تاثیر گذار تر شده است.

در توصیف بسیار کوتاهی یادی از مشهد و امام رضا می کند که متاسفانه بسیار اندک و بی تاثیر است.

نگاه او به زن افغانی بسیار منفی است و تصویری بسیار زشت اما قابل ترحم از زن افغانی نشان می دهد. او زن های افغانی را یا زناکار و یا زنا زاده و یا ترسو و روانی تصویر کرده است و هیچ زن افغانی موثر و مثبتی در رمان دیده نمی شود. ( شروع رمان با زنا زاده بوده که در بالا امده است ) 

در زمینه آزار دهی و کش دادن آزار و اذیت و محوری بودن آن در داستان به بلندی های بادگیر شباهت یافته است و در  همراه کردن و حق دادن به یک خلاف کار ، بسیار به مادام کاملیا نزدیک شده است.

همراهی کردن خشونت ها با مظاهر اسلامی طوری بیان شده است  که گویی مقصر همه مشکلات اسلام است.

 کتاب را برای نوجوانان توصیه نمی کنم ولی برای اهل فن و رمان خوان های حرفه ای، کاری است که نباید از آن گذشت ولی توصیه می کنم که آن را قبل از بادبادک باز بخوانند.

 بخش از کتاب که مرا خیلی تحت تاثیر قرار داد:

عزیزه وحشت کرده بود.

صدای گریه ی یکریز عزیزه را شنید .

زمان را دید که با دست های یغور یغور و کبره بسته اش عزیزه را گرفت 

دید او را آرام گرفتند

بعد با تندی و سپس با زور ازش جدا کردند 

دید در حالی که زمان او را شتابان به گوشه ای می برد، عزیزه توی بغلش دست و پا می زد، 

جیغ عزیزه را می شنید ، چنان جیغ می زد که گویی داشت از روی کره زمین کنده می شد...

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: خالد حسینی, بادبادک باز, مادام کاملیا, بلندی های بادگیر, افغانستان
+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 19:12  توسط سید عارف   | 
 

سلسله مسابقات بزرگ کتاب و زندگی :

کتاب من زنده ام اولین کتاب از کتابهای مسابقه است.

قیمت کتاب 8500 تومان یعنی قیمت پشت جلد کتاب  60 درصد کمتر از قیمت اصلی  کتاب است و از روش های زیر امکان تهیه کتاب وجود دارد:

  1. مراجعه به کلیه کتابفروشی‌ها و فروشگاههای محصولات فرهنگی سطح کشور
  2. پیامکی: ارسال عدد 1 به سامانه پیامکی 10001661
  3. سایت: مراجعه به سایت ketabzendegi.ir
  4. تماس با شماره تلفن 63487
  5. تهیه کتاب‌الکترونیکی (E-book) از طریق نرم افزارهای کتاب خوان تلفن همراه (لیست موجود در سایت جشنواره)
  6. مراجعه به دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها،دفاتر انجمن اسلامی دانش آموزان سراسر کشور واحدهای امور فرهنگی دانشگاهها و دفاتر فرهنگ در دانشگاه آزاد اسلامی، مراکز امور فرهنگی شهرها، دفاتر فرهنگی سازمانها و ...
  7. جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت مسابقه مراجعه نمایید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 17:9  توسط سید عارف   | 
 

مسئول یکی از کتابخانه ها تماس گرفته بود می گفت که امسال به عکس سالهای قبل هیچ کتابی برایمان نیامده است و کتابدارمان که مسئول ثبت کتاب بوده است امسال کاملا بی کار مانده است.

ای کاش می شد حداقل کتابهای پر فروش و بسیار معروف امسال و سال پیش را برای کتابخانه ها  خرید کرد .

در حد یک میلیارد تومان خیلی به جایی بر نمی خورد .

در ضمن کتابخانه های مرکزی هم که خرید جدید ندارند خیلی حیف است .

ای کاش این 6 استان دارای کتابخانه مرکزی خودشان همت می کردند و خرید برای کتابخانه مرکزی را شروع می کردند.

خواهش می کنم به کسی بر نخورد .

یا حق 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 12:59  توسط سید عارف   | 

 

« من پانزده روز اول تصرف لانه مدام در داخل سفارت بودم تا اینکه قرار شد جهت ارائه خدمات فرهنگی به مردم و گروه هایی که برای اعلام همبستگی می آمدند یک چادر کتاب فروشی مقابل در سفارت بر پا کنیم .از آن روز به بعد یکی از وظایف من حضور در این چادر و پاسخ گویی به سئوالات مردم بود ص 102»

« به دنبال حوادث پیش امده در بهار و تابستان 1359 و تعطیل شدن دانشگاهها برای استمرار فعالیت های انقلابی خودم دو تصمیم مهم را اتخاذ کردم. تصمیم اولم این بود که با یک سیر مطالعاتی خودم را از حیث علوم اسلامی تجهیز کنم .... ص 143»

جلد اول کتاب کالک های خاکی خاطرات شفاهی سر لشکر پاسدار محمد علی ( عزیز ) جعفری از سالهای 1335 تا 1361 است که به اهتمام گل علی بابایی و حسین بهزاد در قالب کتابی در انتشارات سوره مهر در سال 91 منتشر شده است.

کتاب مذکور 641 صفحه است ولی متن اصلی کتاب بسیار کمتر و کتر از نصف این صفحات است و توضیحات و پاورقی و ضمائم مفصلی به آن افزوده شده است.

متن اصلی کتاب بسیار روان و خوشخوان است و فصل بندی های متعدد روانی و خوشخوانی آن را مضاعف کرده است.

در بخش های اولیه کتاب که به موضوع انقلاب می پردازد برش هایی از تاریخ انقلاب به زیبایی به تصویر کشیده شده است به خصوص ماجرای لانه جاسوسی با برداشت جناب جعفری از این واقعه بسیار زیبا تصویر سازی شده است.

در بخش مربوط به دفاع مقدس توضیحات بیشتر جنبه نظامی پیدا کرده است و طبیعتا برای مخاطب خاص مفید بوده و مخاطب عام کمتر توجه خواهد کرد . به نظر می رسد به جهت نفوذ مطالب کتاب در بین مردم تهیه خلاصه ای از کتاب جهت عموم مردم مفید به نظر رسد .

یکی از نقاط قوت کتاب شرح زندگی کامل سردار است که از بچگی شروع و به انقلاب و دانشگاه و جنگ و ازدواج و .... نیز می پردازد. 

سردار جعفری نحوه فرماندهی و مدیریت در جبهه ها را اقناعی و نه دستوری بیان می کند و در بخشی از کتاب می گوید :

« گاهی اوقات آن قدر بحث ها تند پیش می رفت که اصلا انگار نه انگار یکی فرمانده است و آن دیگری رده پایین تر . خیلی راحت هر کسی حرف خودش را می زد و درباره طرح عملیاتی یا موارد مربوط به ان نظر می داد ...... ص 353 »

ایشان در در صفحه 380 به نکته مهمی اشاره می کنند و می گویند :

« بعضی ها فکر می کنند برای طراحی این عملیات ها از فکر و تدبیر به خصوص در سه سطح استراتژیک و عملیات و تاکتیک استفاده چندانی نمی شد و این عملیات ها بدون مطالعه و کار کارشناسی طراحی می شد .در حالی که این نوع قضاوت به منزله تهمتی بزرگ به فرماندهان و طراحان جنگ ماست، فرماندهانی که برای ریز به ریز طرح های عملیاتی ساعت ها با هم مذاکره و مناظره و حتی مشاجره می کردند تا سرانجام به طرحی واحد برسند.من شهادت می دهم برای طراحی هر عملیات در هر رده ای از همه بضاعت فکری و تدبیر و تلاش نرم افزاری لازم و در دسترس به نحو احسن استفاده می شد......»

همچنین در کتاب از الاغ سواری های مرتضی قربانی ، خواب رفتن همه خط از فرط خستگی ، بداخلاقی های رشید و رفاقتش با حسن باقری ، شلاق های معلم دبیرستان ، آب آوردن از آب انبار ، قورمه سبزی و آش اناردست پخت مادر ، بد آمدن از تاریخ و علاقه به ریاضی ،علاقه به جانی دالر و استاد ملا کبری  و مطالب دیگر مطالبی جذاب و خواندنی را مطالعه کنید  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 10:18  توسط سید عارف   | 
 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

چند روز پیش پیامک زد که خیلی دلتنگم .

دلم برای کار در کتابخانه و کتاب و .... تنگ شده است .

به او تلفن زدم .

با هم صحبت کردیم 

می گفت دلم پیش کار کتابخانه است .

با اینکه درآمدش بهتر از نهاد است.

می گفت یاد دوران کار کردن هایمان به خیر .

تازه می گفت امروز سالگرد افتتاح کتابخانه بزرگ میبد است و خلاصه حسابی دلتنگ کارهای فرهنگی و کتابخانه و کتاب بود .

به همه ماهایی که برای افتتاح کتابخانه بزرگ میبد رفته بودیم پیامک زده بود.

حیف نیست .

نباید یک چنین نیروهایی را در عرصه کتاب از دست بدهیم.

این نوشته اعتراض به هیچ دسته و گروهی نیست. 

جناب پارساییان شخصا و در زمان جناب ملک احمدی استعفا دادند .

خیلی ها نوشته قبل ( در مورد جناب منصوری )  را نقد کردند و یا در پیامهایشان ما را نواختند ولی اصرار دارم از افرادی که زحمت کشیده اند و خالصانه برای کتاب و کتابخانه خدمت کرده اند یادی کنم.

کمترین کاری است که از دست ما بر می آید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 9:8  توسط سید عارف   | 
در کمال تاسف و تاثر با خبر شدم که نهاد کتابخانه های عمومی کشور قدر نیروی ارزشی و سخت کوش و عالم و اهل کتاب و با سابقه خود یعنی مدیر کل نهاد کتابخانه های عمومی استان خوزستان جناب آقای لفته منصوری را ندانسته و در اقدامی بی تدبیرانه پایان ماموریت ایشان را صادر کرده است .

 از آنجا که می دانم و می دانند که ««خدا می بیند »» که ایشان و همکارانشان چه تلاش هایی برای اعتلای کتابخانه های استان  کرده اند با تمام وجود به ایشان خدا قوت می گویم.

لهجه شیرین ایشان و لذتی که از کار در کتابخانه ها می بردند هیچ گاه فراموش نمی شود .

امید است که ایشان در همه کارهایشان موفق بوده و هر جا که هستند در خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران موفق باشند. 

نوشته زیر مطلبی است که ایشان بر کتاب من زنده ام سر کار خانم معصومه آباد نو شته اند : 

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب من زنده­ام

لفته منصوری[1]

 

1) شناسه کتاب

      آباد، معصومه. من زنده­ام (خاطرات دوران اسارت). تهران: بروج. 552 ص. چاپ ششم، 1392.                   شابک 0-82-8683-946-978

2) مقدمه

به جرأت می­توان کتاب «من زنده ­ام» را جزو اولین­های حوزه نشر خاطرات خود نگاشت زنان در دوران اسارت قلمداد کرد. در ادبیات پایداری، خاطرات خود نگاشت زنان در اسارت، بسیار کم و شاید منحصر به این کتاب باشد. این مسأله و اقبال عمومی از این اثر که یکسال پس از انتشار به چهل و دومین چاپ خود رسید؛ این کتاب را شایسته نقد و بررسی منصفانه نمود.

این قلم تلاش می­کند در نقد این کتاب از راه صواب خارج نشود و پای بندی خود را به اصول نقد حرفه­ای اثبات کند.

3) درباره نویسنده

جانباز دکتر معصومه آباد دارای دکتری بهداشت باروری از دانشگاه شهید بهشتی است. عنوان پایان نامه ایشان «بررسی تأثیر امواج الکترومغناطیس و آنتن­های مخابراتی بر روی پیامدهای بهداشت باروری» است. او سابقه مشاوره و تدریس در دانشگاه علوم پزشکی ایران، شاهد، علوم پزشکی بقیه الله (عج) و از سال 1387 تدریس تنظیم خانواده در دانشگاه آزاد اسلامی را در کارنامه خود دارد.

ایشان همچنین سخنرانی­های متعددی در مجامع داخلی و خارجی داشته­اند که از آن جمله می­توان به سخنرانی او در اکتبر 2008، با موضوع توانمندسازی زنان در مسیر توسعه پایدار (مطالعه موردی شهرداری تهران) در نهمین کنفرانس جهانی متروپلیس سیدنی؛ سخنرانی او با موضوع نقش زن مسلمان در جامعه در سال 1388 در سازمان بین المللی زنان مسلمان اندونزی (IMWO) و سخنرانی با موضوع توانمندسازی زنان در بحران اقتصادی در اکتبر 2009، دومین همایش شبکه بین المللی زنان در سئول اشاره کرد.

وی دارای تألیفات پراکنده­ای است که مرتبط­ترین آن­ها با موضوع کتاب؛ کتاب دوره­ی درهای بسته به روایت اسیر شماره­ی 3358[2]، روزگاران[3]، کتاب بانوان آزاده و کتاب پرنده­های کاغذی[4]، نامه­هائی از بازداشتگاه­های اسرای ایرانی می­باشد.

 وی در زمینه تخصص خود، کتاب از نطفه تا تولد[5] را در کارنامه خود دارد.

وی مسئولیت درمانگاه مجروحان درون مرزی، ماما، مشاور تنظیم خانواده، رییس دانشگاه جندی شاپور، عضو هیئت مدیره شبکه ارتباطی سازمان­های غیر دولتی زنان، مشاور مدیرکل امور بانوان شهرداری تهران، عضو سومین دوره­ی شورای شهر تهران (1386 تا 1392) و رییس کمیته سلامت و زیست شهری، رییس کمیسیون نامگذاری شهر تهران و رییس مجمع مشورتی بانوان عضو شورای مراکز استان­ها و کلان شهرها را در کارنامه کاری و حرفه­ای خود دارد.

لازم به ذکر است انتشارات بروج که انتشار کتاب من زنده­ام را به عهده گرفته است، متعلق به نویسنده کتاب است.

پایگاه شخصی و اطلاع رسانی نویسنده به نشانی: www.manzendeham.ir  و نشانی الکترونیکی ایشان: mabad411@yahoo.com  می باشد.

 


برچسب‌ها: من زنده ام, کتاب, کتابخانه, نهادکتابخانه ها, لفته منصوری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 16:13  توسط سید عارف   |