نوشته های سید عارف علوی
 

شعر خوانی حاج احمد واعظی در محضر مقام معظم رهبری به مناسبت میلاد حضرت بانوی دو عالم و دلیل خلقت صحنه های عجیبی دارد.

در اینجا ببینید :

 http://farsi.khamenei.ir/video-content?id=29418

حس و حال خود حاج احمد واعظی خیلی جالب و زیباست و حالت مستانه و شیدایی بودن در آن غوغاست.

نکته بسیار زیبای دیگر حس و حال شعر بسیار زیبای حاج احمد است.

شعری که یک سرش به هیهات منا الذله می کشد

و یک سر دیگرش به مرگ بر آمریکا 

مداحی انقلابی، مداحی واقعی و امام زمانی

از آن بهتر حس و حال مردم است .

حس و حال مردم حس و حال کربلا دارد.

حس و حال شعر خوانی در محضر امام زمان دارد.

نمی خواهم مقامی برای حضرت آقا بتراشم که به آن نیازی ندارند ولی حال مردم عجیب به دلم نشست.

یاد کوفه و کربلا و حضرت مسلم افتادم.

و حس و حال از همه بهتر جلسه حس رضایت و بغض و گریه و خوشحالی حضرت آقاست.

هیچ وقت این حس را در حضرت آقا ندیده بودم.

حتما فیلم این شعر خوانی را ببینید.

زیارت قبول

ان شاء الله با هم در مجلس میلاد مادر در کنار آقا و حضرت مهدی این شعر و بهترش را بخوانیم و فاطمه فاطمه سر بدهیم.

یا حق 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:59  توسط سید عارف   | 

 

جناب ظریف و دیگر فرزندان انقلاب که وارد عرصه مذاکرات شده اند در واقع به نوعی خود را در دام مذاکرات انداخته اند.

طرف بی تعهد غربی و به خصوص آمریکا می خواهد ایران نیست و نابود شود و برای همین تلاش می کند.

در لوزان سوییس هم دیدند توافق نشده است و نخواستند دوباره تمدید کنند گفتند که

 

توافق کردیم که تا سه ماه آینده توافق کنیم

 

و هیچ طرف از این 6 - 7 طرف هم به هیچ چیزی متعهد نشده است.

خدا کند توافق شود و پول های دزدیده شده ما در غرب به دست صاحبش برگردد.

عجب دنیایی است یک مشت دزد شیک رییس دنیا شده اند، فرزندان همانها که سیاهپوست ها و سرخ پوست ها مالک آمریکا و آفریقا  را در خانه خودشان زنده زنده کباب کردند و صاحب و زمین آنها شدند.

مهدی جان بیا و اینان را برای همگان رسوا کن و طومارشان را بپیچان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط سید عارف   | 
 

 

 

سال جدید در حالی طی شد که از خواندن کتاب رُنج در رَنج بودم.

کتابی از محمد محمودی نور آبادی با 214 صفحه، کاری از انتشارات شاهد و کتابستان معرفت.

کتابی دارای رتبه اول دوازدهمین جشنواره شهید غنی پور سال 91  و رمان برگزیده شانزدهمین دوره کتاب سال دفاع مقدس است که نمی دانم چرا به این کتاب داده شده است. 

 کتاب در واقع ، داستان تلاش مرد جوانی به نام منصور از عشایر فارس است که پدرش زمانی که گوسفندانش را به چرا برده به ضرب گلوله ی چوپان دیگری به نام پرویز کشته می شود. خانواده ی قاتل – به رسم و عادتی نادرست به نام خون بس- دختر خود را به عقد فرزند مقتول یعنی منصور در می آورند تا او بخاطر این پیوند از کشتن قاتل پدرش صرفنظر کند. اما تمام کتاب و زندگی منصور کشتن پرویز است و این آرزو او را به جزیره مجنون جایی که پرویز به آنجا فراری شده است می کشاند و تا آخر داستان تمامی تلاش نویسنده  و منصور کشتن پرویز است که تا صفحات آخر موفق به آن نمی شود و ....

به نظر من کتاب رُنج بیش از اینکه به انقلاب یا دفاع مقدس تعلق داشته باشد یک رمان اجتماعی است. 

کتاب بیش از پرداختن به انقلاب که تقریبا اصلا به آن نپرداخته است و حتی بیش از پرداختن به دفاع مقدس، ماجرای ظلمی است که بر زنان ایران زمین می رود. کتاب بیشتر پرداختن به ماجرای بدشگون خون بس در جامعه قومی و قبیله ای است.

آنچه بیش از همه در ذهن می ماند ظلمی است که بر زن در جامعه عشایری می رود و صحنه هایی که خوب در ذهن می ماند و رسوب می کند، همانجا که بعد از نماز زنش را در سجده با لگد  می نوازد.

متاسفانه این چند مدت سراغ هر کتاب جایزه گرفته ای که رفته ام به دلم ننشسته است. با خودم می گویم نکند سلیقه ام خراب شده است یا قدرت تشخصیم آسیب دیده است.

به هر حال هر چه کردم نتوانستم کتاب را کتاب خوبی تلقی کنم .

 به نظرم کتاب حتی در تصاویری که از جبهه ترسیم کرده است ناموفق بوده است و انچه تصویر کرده است بیشتر نشان دادن صحنه هایی از یک جنگ در محیطی بسیار نامناسب و سخت بوده است.

با همه احترامی که برای نویسنده که خودش رزمنده نوجوانی بوده است و اکنون نیز پاسدار است اما نتوانسته است چهره های متفاوت جبهه را به خوبی نمایان سازد و بیشتر چهره ای منفی از آن به نمایش گذارده است.

به نظرم نویسنده بیش از ترسیم صحنه جبهه ها و روابط بین رزمنده ها در ترسیم خون بس و ظلم به زن و نگاه حقیرانه عشایر به زن موفق بوده است، هرچند که از هر دو عجولانه گذشته است و می توانست ترسیم بسیار بهتری در این زمینه صورت دهد.

پایان رمان نیز به نظر عجولانه می آید. در حالی که همچنان منتظر تحولی در منصور هستیم پرویز به شهادت می رسد و داستان خاتمه می یابد.در هر حال از نویسنده کتاب رُنج به خاطر توجه ای که به موضوع دفاع مقدس و رد خون بس داشته است تشکر می کنم.

شاید خواندن کتاب مضر نباشد ولی در لیست پیشنهاد رمان آزاد و یا دفاع مقدس من قرار ندارد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:47  توسط سید عارف   | 

مذاکرات پیچیده بود
رگبار حرف‌ها و طرح‌های تازه
ایده‌های نو و انفجاری
و بیانیه‌های خوشه‌ای
مذاکرات پیچیده بود
نمایندگان شیطان جا عوض می‌کردند
و صدایی از آنها در نمی‌آمد
سکوت می‌کردند و به ناگاه با هم هجوم می‌آوردند
گوش می‌دادند و سخن می‌گفتند
شما با نمایندگان تام الاختیار شیطان بزرگ مذاکره کردید
که گزینه‌های روی میزشان سرهای بریده کودکان سه ساله بود
بازی فوتبال
انفجار قبور صحابه و اولیا
و فروش دخترکان در بازارهای روز
شما با نمایندگان تام الاختیار آمریکا مذاکره کردید
با داعش و دموکراسی خواهان وارداتی در سوریه و عراق
هر بمبی که منفجر می‌شد
گزینه‌ای داشت با صدای آلن ایر
که با فارسی شیرینی شهادت برخی از شما را تبریک و تسلیت می‌گفت
موشک‌ها مودب و هوشمند
می‌دانستند در پنجره کدام خانه
خنده کدام کودک را آتش بزنند
خطوط آتش صریح‌ترین متن توافق پیشنهادی بودند
و مین‌ها کلماتی دوپلو در متن
شما با داعش نجنگیدید
و با آرای مسلح  وارداتی در سوریه و عراق
شما با آمریکا مذاکره کردید
و این صریح‌ترین
صادقانه‌ترین گفتگوی مستقیم میان فرشته و شیطان بود
مذاکراتی پیچیده و فشرده میان هیات‌های باران و آتش
هیات‌های بهاران و تبر
هیات‌های شهیدان و جهنمیان
آمریکا بمب اتمی بزرگی است
که کریستف کلمب کشف کرد
و شهیدان آن را خنثی خواهند کرد


برچسب‌ها: شهیدان, مودب, شعر, شیطان, آمریکا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:3  توسط سید عارف   | 

 

 در اسفند ماه سال 93 کتاب سگ سالی را مطالعه کردم.

داستانی در 142 صفحه که شرح ماجرای منافقی است که در توهمات خود فکر می کند به دنبال او هستند و بر همین اساس 24 سال یعنی از ابتدای انقلاب تا سال 84 در طویله خانه پدریش مخفی می شود و در پایان سپاه او را دستگیر می کند و بعد از چند روز صحبت و گفتگو او را آزاد می کند.

مثل همیشه ناشر این اثر نیز نشر معارض و ضد انقلابی  چون چشمه است. البته در زمینه چاپ آثار ضد انقلابی نشر چشمه تنها نیست و ناشرانی مثل ثالث و دیگران نیز در کنار این نشر مشغول هستند.

این داستان می توانست رمان جذاب و مفصلی شود و وقایع و ماجراهای انقلاب و رفتار منافقانه و ضد مردمی منافقین را به خوبی تشریح کند.

احساس کردم نویسنده داستان یعنی خانم بلقیس سلیمانی خیلی حوصله نکرده است و نخواسته و یا نتوانسته زحمت بیشتری بکشد.

داستان تکلیفش با خودش نیز روشن نیست خیلی تحلیل روشنی نداشته است و به سمت و سویی نرفته است و شاید به عمد این کار را کرده است.

از یک طرف به سپاه تاخته است و آن را چهار تا دانش اموز ترک تحصیل کرده خوانده است ( صفحه 23 ) و یا از نیروهای مردمی بسیج و سپاه با نام مزدوران رژیم یاد کرده است ( صفحه 59 ) و در جایی دیگر تاریخ و انقلاب لهش کرده اند ( صفحه 87 ) و اینکه همه افرادی که به نوعی با انقلاب رابطه دارند یا مزدورند یا دورو و یا ظالم و دزد و دغل و ....( صفحه 35 و صفحات دیگر ) ولی هیچ جای داستان از حماقت و ریشه بدبختی  قلندر منافق یادی نکرده است.

تنها آدمی که کمی کمتر منفی نشان داده شده است پسر عمومی قلندر منافق یعنی حسینعلی است که نویسنده او را نیز نواخته است و او را صاحب قصری نامیده است ... ( صفحه 64 ) 

در جای دیگری منافقین را اسماعیل های قربانی شده نامیده است و با اسم از آنها یاد کرده است ( صفحه 70 )  و جالب است که هیچ نامی از عملیات مرصاد به میان نیامده است.

البته می توان با توجیه اینکه اینها از نگاه منافق روایت شده اند از این نکته عبور کرد هرچند توجیه مطلوب و قابل قبولی نیست و می توانست با یک شخصیت مثبت و گفتگو های او با پدر و یا مادر منافق از این مشکل عبور کرد.

در داستان همه آدم های نسبتا خوب خطا کار، ظالم ، بی سواد، و دهاتی هستند. 

نکته مهم دیگر داستان این است که در این داستان هیچ کس عاقبت به خیر نیست همه به نوعی مشغول خطا و نادرستی و دزدی و دغل هستند.

البته متاسفانه این آسیب در اکثر رمان هایی که در مورد انقلاب است دیده می شود. در آه باشین و شاه بی شین نیز همین گونه است. در کمی دیرتر سید مهدی شجاعی نیز همین است. گویی هیچ انسان خوبی وجود ندارد. همه بدی و کجی و ناراستی است.

نمی دانم این چه دردی است که دچار نویسنده های ما شده است فقط بدیها را می بینند و خوبی ها دیده نمی شوند. نمی گوییم بدیها دیده نشود ولی تناسب بین خوبی ها و ثمرات و بدیها و اشتباهات در نظر گرفته شود. 

یک نکته منفی دیگر که در این نوشته و نوشته های دیگر پیرامون انقلاب به کرات یافت می شود پرداختن به انقلاب از زاویه برخی اشتباهات و تندرویی ها و یا کاستی هاست و نا دیده گرفتن عمدی اصل انقلاب و ثمرات و تاثیرات آن.

ظلم بزرگی که برخی نویسندگان ما در حال انجام آن هستند و با بی انصافی به انقلاب و جفا در حق آن از همه خوبی های انقلاب به گوشه ای از حواشی آن می پردازند. 

از نکات منفی دیگر داستان نبود امید در داستان است. همه بد هستند، همه در حال مردن و خودکشی هستند، همه در حال دغل بازی هستند و هیچ افق روشن و امیدوارانه ای برای انقلاب و زندگی حتی توسط دیگران ترسیم نمی شود.

البته نکته مثبت داستان تصویری است است که از زندگی یک منافق ترسیم می کند.

به عبارتی عمر منافقین را سالهای سگی زیستن آنها بر اساس یک توهم از انقلاب ترسیم می کند.

با همه اشتباهات و ایراداتی که به داستان دارم نتوانستم از تصویر درستی که از زندگی سگی و بدتر از سگ منافقین ترسیم شده است بگذرم.

اینکه اکثر منافقین با توهمی که در ذهنشان از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران داشتند زندگی خود  و خانواده خود را نابود کردند.

و پایان زود هنگام داستان گفتگوهای همراه با رفاقت نیروهای سپاه با مثلا منافق متوهم که زندگیش به نابودی رفته است و پس از دستگیری آزاد کردن او از دست توهمات اوست.

همه خصوصیات یک منافق را نیز ترسیم کرده است : بزدلی، بی تفاوتی، بی غیرتی و خود خواهی و همه چیز را برای خود خواستن و ...

آنچه می توان در پایان گفت این است که این داستان،  داستان ما و انقلاب ما نیست و با همه نکات مثبتی که گفته شد تصویر صحیحی در ذهن مخاطب نمی گذارد و به نوعی حس همدردی با یک منافق متوهم را به خواننده القا می کند که از آسیب های داستان است ولی برای فردی که با تاریخ انقلاب و جنایت های منافقین آشناست می تواند کتابی جالب باشد.

ای کاش سر کار خانم سلیمانی از این ظرفیت برای ترسیم چهره واقعی از منافقین بهره می گرفت. 


برچسب‌ها: کتاب, سگ سالی, منافق, آه با شین, شاه بی شین
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:8  توسط سید عارف   | 

متن زیر گزیده هایی از نوشته جناب آقای سینا واحد است که از نویسندگان قدیمی کشور بوده و در حال حاضر کمتر می نویسند.

اصل مطلب را در اینجاببینید: 

http://www.mehrnews.com/news/2509381/%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85

.

.

.

.

آقای شارلی ابدو!

آیا، صدای پرتلاطم حرکت کوه ها را، نمی شنوی

آیا، صدای سوت ماورا صوت نهنگ های صدتائی را

نمی شنوی!؟

که می گوید: قسم به ساحل های کاری کاتور نشده

پایان، نزدیک شده است

ساعت ۲۵ کلمه برهنه گشته ی لیبرال

نزدیک تر از نزدیک گشته است!

و سانسور گسترده

صدای سرخ آتشین آتشفشان های ناگاه بیدار شده را

از رسانه های چند صدائی و چند زبانی

آغاز کرده است!!

***

من شارلی ابدو هستم

من فحش می دهم، پس هستم!

من «فحش» را، نقاشی می کنم

من «فحش» را، با رنگ، ترکیب هنرمندانه می کنم

تولید انبوه «فحش» رنگین شده

نیاز ضروری فلسفه سیاسی «فاصله» جامعه ی جهانی است

من شارلی ابدو، کارمند وزارت جنگ های جهانی فرانسه هستم

در طبقه بالائین

لایحه ای، در جریان است

که می خواهند «نارنجک» را همچون کوکاکولا در دسترس سفره های شرقی

ببرند

انجمن روانشناسان ضد خشونت

پیشنهاد داده است: «مهدکودک نارنجکی»، بنیاد عالی این

کار فرا بشر دوستانه است

ما «نارنجک» را نقاشی می کنیم

ما فرایند توسعه رنگارنگ نارنجکی را، طراحی می کنیم

***

 

آقای «شارلی ابدو»!!

بدان

اگر هزار رئیس جمهور قاره ی لرزان

با هزار نخست وزیر پایتخت های لغزنده

هر روز، ترانه «من شارلی ابدو هستم» را بخوانند

لبخند قدرتمند سیمای محمد

متوقف نخواهد شد

و از سربازان غضب آلود، کمک نخواهد خواست

لبخند قدرتمند محمد

همه کاخ های ریاست جمهوری

و همه ایستگاه های تله ویزیونی را، فتح خواهد کرد

صدای لبخند قدرتمند محمد

صدای فردای جهان است


برچسب‌ها: شارلی ابدو, فحش, کاریکاتور, پیامبر, محمد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:29  توسط سید عارف   | 
فقط بگویم : 

چاپ اول تا پانزدهم : 44,000

برای مسابقه کتابخوانی کتاب و زندگی از 22 / 11 / 93 : 

چاپ شانزدهم : 50,000 پنجاه هزار نسخه
چاپ هفدهم : 50,000 پنجاه هزار نسخه

آماده برای چاپ هیجدهم 4 / 12 / 93  : 50,000 پنجاه هزار نسخه

http://ketabzendegi.ir/multimedia

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:24  توسط سید عارف   | 

 

 

 

 

آه، آه، آه،  آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه،

آه از دست شاه

آه از دست شاه، شاهان قاجار

آه از دست شاه،  رضا قلدر

آه از دست شاه، محمدرضای خبیث

آه از دست شاه، از دست شاه بی شین

آه از دست شاه، از دست آه با شین

آه از دست شاه، از دست محمد کاظم مزینانی.

خدا کند کتاب بعدی جناب مزینانی شاه بی آ و کتاب بعدی شه با آ نباشد.

دیگر برایمان کافی است. هر چه می توانستیم به خرج انقلاب نذر شاه، چه بی شین آن و چه با شینش کردیم.

دیده اید فیلم و سریال می سازیم و چهره منفی فیلم را چنان هنر پیشه قدری انتخاب می کنیم که همه عاشق نقش منفی فیلم می شوند، شده است قصه این مجموعه شاهشین جناب مزینانی.

جشنواره داستان انقلاب هم کتاب گیر نمی آورد و لطف می کند و هر چه جناب مزینانی می نویسد جایزه انقلاب را در مدح شاه را تقدیمشان می کند.

البته در همین آغاز بگویم که کتاب شاه بی شین را روان تر و خوشخوان تر و قوی از آه با شین یافتم و به نظرم قوت کتاب اول از کتاب دوم بیشتر است. هر چند که فضا سازی و تصویر سازی و زحمت کتاب دوم را بیشتر دیدم.

یادداشت اولم که بر کتاب شاه بی شین نوشته شد دوستان زیادی نظر دیگری داشتند و نکاتی را فرمودند که همه این دوستان را به مطالعه مجدد کتاب توصیه کردم ولی باید کتاب آه با شین را نیز مطالعه کنند تا خط فکری ای که هر دو را نوشته است مشخص گردد.

جملات کاملا یک دست و تکراری که منظور نویسنده بوده است در هر دو کتاب به فراوانی دیده می شود.

تلاش نویسنده برای دیده نشدن انقلابی به بزرگی کل عالم که همه جز در این دو کتاب به بزرگی ان را دیده و فهمیده اندو ... بگذریم

برویم سراغ کتاب و به شکل مستند از خود کتاب بهره بگیریم.

ماجرای کتاب دوم یعنی آه با شین چیست؟

ماجرا فرزند نسل پنجم شاهزاده ای قجری به نام ته تغاری است که اتفاقا از همان زمانهای کتاب قبلی شروع می شود ولی به خلاف کتاب قبل که با مرگ و سقط شدن محمد رضای ملعون پایان می پذیرفت، این کتاب با مرگ ته تغاری در امروز جامعه به پایان می رسد. ته تغاری به نوعی نماینده مردم عادی کوچه و بازار است و در نتیجه گیری رمان او را نماد مردم معرفی می کند.

این  کتاب نیز سراسر پیامهای آموزنده ای از تاریخ معاصر ما و امروز ما دارد!!!!!!

خوب است گوشه های از آن را باهم مرور کنیم:

-         در دبیرستان ملی ترقی به او یاد داده بودند که جز زاییدن کارهای مهم دیگری هم از زن ها بر می‌ ‌آید؛ مثل رفتن به پیک نیک، عضویت در پیشاهنگی و کمک به هم نوعان، یاد گرفتن موسیقی و تئاتر و رقص و ورزش، به خصوص ژیمناستیک و شنا، سوار دوچرخه شدن و اجازه دادن به نسیم برای بوسه زدن به گل و گردن و رها کردن زلف ها در باد، عاشق شدن و با صراحت از عشق حرف زدن، و خیلی کارهای دیگرکه به خاطر ازدواج زود هنگام نتوانسته بود تجربه شان کند ....( صفحه 53 )

در جایی در نقد وضعیت بد حجابی زمان شاه و طعنه به دوران شاهان قاجار می گوید:

-         فکر می کرد کآنه سراسر مملکت شده حرم سرای همایونی و حتی از آن بدتر.( صفحه 61 )

در جایی دیگر می گوید:

-         گوش چنین زن هایی ( زن های با حجاب قدیم ) پر بود از قصه نسوانی که به سبب این جور بی عفتی ها تبدیل شده بودند به مارمولک و حتی کلاغ.( صفحه 104 )

ماجرای باغبان پیر و باغ و درختان او یکی از زیباترین و تلخ ترین برش های رمان است که به زیبایی در چند صفحه آمده است( صفح0 142 وبعد از آن )

نکته دیگری که نمی دانم به چه دلیلی ذکر شده است ذکر و یادی از حزب توده در چند جای رمان و بهاییان است. هر چه فکر کردم نویسنده برای چه به این موضوع پرداخته است متوجه نشدم.( صفحه 173 و 174 و ...)

دیده اید در شاهنامه فردوسی که نامش و برخی اشعارش درباره شاهان است و به صراحت شاه نامه نامیده شده است نه بدون شین و غیره ، سراسر حکمت و پند و درس و عبرت و ترویج دین و امید و اعتقاد است ولی در این دو کتاب دقیقا به عکس است یعنی خبری از حکمت و درس و عبرت و ... نیست بماند که تحریف و تعریف و بزرگ داشت شاهان به خصوص دو شاهک پهلوی در آن فراوان است و البته نویسنده به صورت جدی شاهان قاجار را نکوهش کرده است و از عهده نفرت افکنی برای آنان خوب برآمده است. اما برای دو شاه خبیث پهلوی ...

این اصطلاح زیبای ذکر رضا شاه را بخوانید:

-         در خنکای خیابان پهلوی و زیر سایه چنارهای رضا شاهی، قدم می زد و ...... ( صفحه 201 )

سایه چنار های رضا شاهی در خاطرتان باشد که هر وقت از این خیابان گذر کردید به یاد حضرت شاه بیفتید!!!!!!!

خدا را شکر در این کتاب اندکی از بدیهای شاه نه از زبان یک انقلابی مسلمان و حقیقی که از زبان یک منافق لادین بیان شده است!!! ( صفحه 202 و 218 )

و اما شاه بیت مکرر دو کتاب، تعریف از شهبانوی شاهنشاه آریامهر؛ بخوانید:

-         مظهر پاکی و نجابت... مادر سه کودک و یک ملت... همسر پادشاه یگانه کشور شیعه جهان... ملکه ای که بدون او زنبورهای عسل راه کندو را گم می کنند... الهه زیبایی و برکت و آبادانی... نجات دهنده حمام های قدیمی و بناهای باستانی از چنگ بلدوزرها و مقامات زرزرو ... پشتیبان منبت کارها و جاجیم باف ها و تذهیبگران و مینیاتوریست ها و فیلم سازها و نویسندگان و نوازندگان ... یگانه کسی که می تواند اعلی حضرت را مجبور کند تا به فکر اهوها و پلنگ ها و بزمجه های کشور و حتی تمساح های رودخانه سرباز نیز باشد.... یگانه کسی که می تواند مخالفت و اعتراض کند و جان سالم به در ببرد.

و اما در تمام کتاب تنها جایی که سر و کله ای از انقلاب و انقلابیون واقعی و مردم پیدا می شود پس از 277 صفحه از داستان است و آنهم با این تعبیر ؛ ببینید:

-         چون فعلا دور دور شیخ هاست؛ همان ها که در متن زندگی مردم حضور دارند، از لحظه تولد تا مرگ، حتی در محرمانه ترین روابط زناشویی.( صفحه 277 )

و باز هم تعریف از شاه به سبک کتاب قبل و از زبان مادر راوی زندانی انقلابی هشت سال زندان دیده :

-         بیا بیرون تا ببینی چه اتفاقاتی در این مملکت افتاده... چقدر کارخونه و مدرسه و بیمارستان ساخته شده ... بیا بیرون تا ببینی خارجیا چطور جلوی اعلی حضرت کرنش می کنن ... یک تک پا بیا خارج تا ببینی ایرانیا چه ارج و قربی پیدا کرده ن و کلاه نمدیای ایرانی چطور در خیابونای اروپا پرسه می زنن و اسکناس سبز ایرانی خرج می کنن... بیا ببین که در هتل های به درد بخور تهرون یه اتاق خالی هم پیدا نمی شه، چون خارجیا...( صفحه 295 )

در جای دیگری به انقلاب و وقایع آن بدون اشاره به عظمت و اهمیت آن چنین تیکه می پراند:

-         به این فکر کردکه چه ماجراهای ناگوار که در جریان مبارزه اتفاق نیفتاده و همچنان قربانی نمی گیرد و هیچ کس به آن ها توجهی ندارد.( صفحه 333 )

البته جناب مزینانی حق دارند! تاریخ که ننوشته اند رمان نوشته اند و لابد حق دارند که هر جور می خواهند رمانی درباره انقلاب و مردم بنویسند و هر چه را می خواهند بزرگ و کوچک کنند!!!

ولی جای تعجب بسیار است که در این دو رمان جناب مزینانی همه چیز ذکر شده است حتی قوس انحنای کمر مه رویان لحظه های تنهایی شاه، ولی اثری از انقلاب و انقلابی های واقعی و امام و ... نیست. حتی خباثت ها و فساد ها و ظلم های شاه دیده نشده است و یا اگر گفته شده است در چند خط با تمسخر و تحقیر موضوع و مشابه سازی با وضعیت کنونی.

در صفحات پایانی، ته تغاری رمان به تشریح امروز انقلاب و ایران می پردازد، همه یا به دنبال دزدی و بخور  بخور هستند و یا دنبال تعدی و تجاوز به دخترکان معصوم. نسل ها از هم فاصله گرفته است و آرمانها از بین رفته است و اینکه همه ما یا شاه و یا ملکه به دنیا می آییم( حکمت های رمان شاهنامه مزینانی) و همه خراب کاریهای شاهان در واقع کار خود ماست؛ خودتان بخوانید( صفحه 344 و 345 )

البته ایشان دوباره همان تیکه همیشگی کتاب قبل را به مردم می اندازد، و با توجه به تشابهی که در عاقبت کتاب اول بود، عاقبت مردمی که به شاه خودشان رحم نکردند را همان عاقبت شاهشان می داند و نفر اول رمان دوم که همان مردم هستند هم بر روی تخت بیمارستانی با گناهانی شبیه شاه می میرد. بخوانید:

-         من بودم که سی و هفت سال در این کشور پادشاهی کردم. اما این مردم ناسپاس از کشور خودم بیرونم انداختند. و چه آوارگی ها که نکشیدم و سرانجام با سرطان خون، روی یک تخت فلزی سرد، در یکی از بیمارستانهای قاهره مردم. ( صفحه 348 )

در نتیجه گیریهای حکیمانه رمان از زبان تنها انقلابی رمان چنین نتیجه گیری می کند:

-         فرق ما با موریانه این است که ما فقط تخریب می کنیم، اما موریانه حداقل لانه ای برای خودشان می سازند... ( صفحه 349 )

 حتما نمی خواهید بگویید که این مطالب عاقبت یک منافق است. در این رمان تنها انقلابی و مظهر انقلاب همین ته تغاری رنج کشیده است. اتفاقا ایراد ما این است که چرا هیچ شخصیت به درد بخوری که نماد تفکر امام در مقابل این منافق یا در مقابل تفکر شاه باشد وجود ندارد. شاید عزیز نویسنده خواسته به ما بفهماند که همه از همین قماش هستند و خیلی فرقی با هم ندارند وگرنه ذکری از آنها هم می شد.

کار ما یعنی کار ما انقلابی ها فقط تخریب است و الان حتی نتوانسته ایم خانه خود ایران را هم  بسازیم، به عکس موریانه ها که لااقل برای خودشان خانه ای می سازند ولی دیگران را تخریب می کنند. به عبارتی ما از موریانه هم بدتریم.

این انقلابی داستان، ازدواج هم که می کند با دختر درجه داری ازدواج می کند که پدرش را خودش ترور کرده است و می خواهد با این کار جبران کار اشتباهش را در کشتن بی گناهی، که شکنجه گر شاه است کرده باشد!!!

عاقبت همه در این داستان که عاقبت امروز ماست نیز جالب است :

مادر ته تغاری که در خارج می میرد و به آتش می سپارنش و پسرش که معتاد و بی کار در حال طلاق از زنش است، زنش که تنها و بی کس است و تنها آدمی که عاقبت به خیر شده است یک زندانی قاتل است که با نامردی زن فاحشه توبه کارش را خفه کرده است و به جبهه رفته است و شهید شده است.

اینها؛ همه تصورات ما و برگرفته از نوشته جناب مزینانی بود و خدا کند همه اشتباه و نادرست باشد و ما کج سلیقه و خشک و نافهم و خشکه مقدس؛ و خدا کند کتاب بعدی جناب مزینانی در باب انقلاب باشد، در باب امام باشد، در باب 9 دی باشد و ما آن را به صد زبان ترجمه کنیم و جایزه جلال و داستان انقلاب به آن بدهیم.

خدا کند جناب مزینانی دیگر در مورد هیچ شاهی کتاب ننویسد.

 

 


برچسب‌ها: یادداشتی, کتاب, آه با شین, شاه, 9 دی
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:2  توسط سید عارف   | 

بسمه تعالی‏ 

إنا للَّه و إنا إلیه راجعون‏ 
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‏رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‏باشند. از مسلمانان غیور می‏خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاء اللَّه. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. 
و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. 
روح اللَّه الموسوی الخمینی‏ 

امام خمینی- مدّ ظلّه- فرمودند:
 سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی همّ خود را به کار گیرد تا او را به دَرک واصل گرداند.  
حضرت امام اضافه کردند:
اگر غیر مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل می‏خواهد به عنوان جایزه و یا مزد عمل به او بپردازند.

و اما اصل موضوع 

واقعیت ماجرای فرانسه چیست؟

 

شارلی اِبدو ( Charlie Hebdo) به معنای «هفته‌نامه شارلی»، مجلهٔ فکاهی  چپ‌گرای   فرانسوی  است که چهارشنبه‌ها منتشر می‌شود. درونمایه این مجله لحنی هتاک و غیر اخلاقی دارد و از نظر محتوای انتشار به شدت ضد مذهب است. نگارشهای این مجله شامل نقد و تمسخرکاتولیک فرانسه، یهودیت در فرانسه، اسلام در فرانسه، سیاست و حتی فرهنگ عامه فرانسه می‌شود. در سپتامبر ۲۰۱۲ انتشارکاریکاتورهایی با موضوع پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این مجله باعث تظاهراتی علیه این مجله و تظاهرات ضدفرانسوی در برخی کشورهای اسلامی شد.

 برای اولین بار ماه نوامبر سال 2011به این مجله حمله و دفتر مجله آتش زده شد!! چرا؟ آن زمان در اعتراض به انتشار کاریکاتوری از حضرت محمد ، عده‌ای از مسلمان اقدام به انفجار و آتش زدن محل دفتر این نشریه کردند! در اولین روز بازگشایی مجدد دفتر پس از آتش سوزی، سردبیر نشریه اقدام به انتشار کاریکاتوری موهن نمود. در تصویر مذکور یکی از کارکنان نشریه در حال «همجنس گرایی مردانه» با یک مسلمان دیده میشد و در قسمت بالای تصویر به کنایه نوشته شده بود: «عشق برتر از نفرت است»!

بعد از گذشت ماهها در روز چهاشنبه ۱۹ سپتامبر 2012، نشریه مذکور مجددا اقدام به انتشار کاریکاتورهای جدیدی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله  که شارلی هبدو از آن با نام «موحمت» نام میبرد، نموده است. به نظر می‌رسد این اقدام در واکنش به اعتراض‌های خشونت بار هفته اخیر مسلمانان در چندین کشور جهان به ساخت فیلمی با نام «بی گناهی مسلمانان» انجام میگیرد که در نتیجه آن بیش از ۳۰ تن از جمله سفیر آمریکا در لیبی کشته شدند! کاریکاتورهای جدید که از دفعات قبلی به مراتب بحث برانگیزتر و احتمالا تحریک آمیزتر هستند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام را در حال ایفای نقش در یک فیلم پورنو نشان میدهند. در این کاریکاتور موحمت دیده میشود که خطاب به کارگردان فیلم میگوید «به .... ( با عرض پوزش حذف کرده ام ) من علاقه داری؟» / در قسمت راست تصویر هم اعتراض یک مسلمان مسلح به انتشار فیلم مذکور دیده میشود!

در کاریکاتوری دیگر در شماره جدید این نشریه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله  به شکل فردی علیل دیده میشود که توسط یک یهودی ارتدوکس بر روی ویلچر هل داده میشود. این کاریکاتور با داشتن عبارت «2 Intouchables» در قسمت بالای تصویر تداعی کننده یک فیلم مشهور فرانسوی با همین نام میباشد که در آن خدمتکاری سیاه پوست از فردی سفید پوست و البته بسیار ثروتمند که پس از تصادف از کار افتاده و ناتوان شده است، پرستاری میکند.

ناشر این مجله هتاک استفان شاربونیه میباشد. او به خبرگزاری‌ها گفته است که این کاریکاتورها در صفحه نخست چاپ نشده‌اند و کسی که از کنار گیشه روزنامه فروشی رد میشود آنها را نمی‌بیند. این کاریکاتورها در داخل نشریه قرار دارند و هرکسی که احساس میکند با دیدن این تصاویر ممکن است آزرده خاطر شود میتواند نشریه را خریداری نکند و کاریکاتورها را نبیند!

نخست وزیر فرانسه در سخنانی اشاره کرده است که، اگر مسلمانان احساس میکنند که کاری غیر قانونی صورت گرفته است، میتوانند به دادگاه شکایت کنند و کار را به شکل متمدنانه!!! پیش ببرند وگرنه چماق به دست گرفتن و به خیابانها ریختن و آتش زدن دفاتر و یا کشتن مخالفان و منتقدان!!!! اسلام عملی مذبوحانه است و با معیارهای انسان نوین ناسازگار نیست.

چنین کارهایی تنها موجب وهن بیشتر مسلمانان و اسلام شده و نتیجه عکس برای آنها به همراه خواهد داشت. مسلمانانی که به کشورهای پیشرفته مثل فرانسه مهاجرت کرده‌اند باید خود را با معیارهای متمدنانه حاکم بر این کشورها وفق بدهند و قانون را مبنای کار و عمل خود قرار دهند، یا اینکه کشور را ترک بگویند و به پاکستان، مصر یا جاهای دیگر که از آنجا آمده‌اند، برگردند! 

 

این مقدمه را آوردم که بگویم خیلی بی رگ و بی خیال شده ایم .

اولا هیچ واکنشی نداشته ایم . تلویزیون خودمان جوری تبلیغ می کند که گویی القاعده یا داعش به غلط به نشریه حمله کرده است. چرا محکوم بکنیم . چرا شک بکنیم  هر کس بوده است اگر با نیت قتل توهین کننده به پیامبر اعظم این اقدام را نموده است درود خدا و رسولش به او.

امام در ماجرای سلمان رشدی چنین فرموده است : 

از مسلمانان غیور می‏خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاء اللَّه.

 

درود بر شهیدان راه خدا

به پیامبر ما کمال توهین ها را کرده اند و علاوه بر نوشته مکتوب همچون رمان سلمان رشدی تصاویر زشتی را از پیامبر رحمت در تیراژ های میلیونی منتشر کرده اند و تازه دستگاه مثلا دیلماسی ما خشنونت را محکوم می کند.

آقای ظریف و روحانی اگر عکس خودشان و پدرشان را به همین شکل در دهات های علی آباد کتول منتشر می کردند صد برابر این موضع می گرفتند و الان فرد خطاکار به اشد مجازات رسیده بود.

دریغ که امکان و قدرتی نداریم تا دست اندر کاران مجله شارلی ابدو را از روی زمین محو کنیم ولی آرزوی آن را داریم که بر اساس فتوای حضرت امام خمینی ما نیز در شمار مجریان این حکم باشیم.

البته کاملا واضح است که صهیونیست جهانی حامی این حرکت هاست. وقتی نتانیاهوی صهیونیست از کاری حمایت کند باید دانست که کثیف ترین کار روی زمین است. و او در صف اول حمایت از این نشریه بود.

مرگ بر شارلی ابدو و همه کسانی که به پیامبر اعظم اهانت کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:11  توسط سید عارف   | 

 

 

محمد کاظم مزینانی نویسنده کتاب، متولد سال 1342 در شهر دامغان و فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شهید بهشتی است. از سال 1363 تا 1374 در روزنامه‌های کیهان و همشهری فعالیت روزنامه‌نگاری داشته که این فعالیت‌ها تا به امروز هم به صورت پراکنده در نشریات ادبی تداوم داشته است. در بخش تالیف کتاب هم اغلب آثار وی در حوزه شعر کودک و نوجوان است که تعداد آنها به بیش از 20 عنوان می‌رسد.

در حوزه ادبیات داستانی این نویسنده کتاب‌های متعددی را برای گروه سنی کودک و نوجوان به چاپ سپرده که از میان آنها می‌توان به «ماه در گهواره»، «پسری که تنها بود»،«رازهای زندگی یک کلاغ» و «پاییز در قطار» اشاره کرد. در بخش داستان بزرگسال، رمان «شاه بی‌شین» اولین تجربه این نویسنده در این حوزه محسوب می‌شود که پیش از انتشار در نخستین جشنواره داستان انقلاب برگزیده شد و پس از بازنویسی نهایی در سال 1389 چاپ اول آن توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شد که در ادامه بارها تجدید چاپ شد. 

 او در مورد نگاهش در رمان شاه بی شین می گوید: ««من کسی بودم که در سربازی جیره شاه را به نشانه اعتراض کوبیدم به زمین، من کسی بودم که سنگ برداشتم و به شیشه بانکی که می توانست به مردم وام مسکن بدهد، پرتاب کردم و آن را شکستم، با این حال شما در زمان نگارش رمان باید صادقانه عمل کنید و شخصیت هایتان را باورپذیر خلق کنید!!!!!

من سعی کردم موقعیت تراژیک شاه را توصیف کنم این آه را هم شاه کشیده است و من آن را در دهان او نگذاشته ام، این رمان فرصتی بود که صدای شاه هم شنیده شود!!!!!

 ما، متولدین دهه ی چهل، به تعبیری با انقلاب به بلوغ رسیدیم و با جنگ، بزرگ شدیم و به دوران بزرگ سالی پا گذاشتیم. به همین خاطر، با این سوژه غریبه نبودم و برای نوشتن در باره ی آن، نیازی به تصمیم و فکر اولیه نداشتم. کافی بود تصمیم بگیرم از دوران کودکی و نوجوانی ام بنویسم، خود به خود، تبدیل می شد به واگویی دوران پیش و پس از انقلاب. از طرف دیگر، به هر حال باید تکلیف خود و نسل خودم را با این موضوع روشن می کردم. یعنی در قالب یک فرم داستانی، لحظات و برهه های زیست شده ی زندگی خود و هم نسلان ام را روایت می کردم تا خوانندگان، به ویژه نسل جوان، دریابند که ما در چه دوره ای زندگی می کردیم، رویاها و آرزوهای ما چه بوده و چه به سر این رویاها آمده است؟ در این مسیر، باید تکلیفم را با کسی که هر روز در صف صبحگاهی مدرسه، به جانش دعا می کردیم، روشن می کردم. باید می فهمیدم که شاهنشاه آریامهر، کی بوده و چه خصوصیاتی داشته و چگونه روزش را به شب می رسانده است؟ باید می فهمیدم این مردی که مبارزین در زندان هایش شکنجه می شده اند، خودش از چه چیزهایی زجر می کشیده و شکنجه می دیده است؟ باید می فهمیدم این شخص خورشیدآستان، از چه چیزهایی لذت می برده و کیفور می شده است؟ این که فقط بگوییم شاه، آدم ظالم و بدی بوده کافی نیست. این نگاه صفر و صدی، ممکن است به درد انقلاب کردن بخورد، اما اصلا برای نوشتن رمان مناسب نیست... .این فکر و دغدغه ها، باعث شد که دست به نوشتن این رمان ببرم و به تعبیری، به کشف دوباره ی درون خودم و اندرونی شاه، بپردازم. »»

تذکر:قبل از هر چیز مراتب احترام و ادب و علاقه خود را به آثار ارزشی سوره مهر اعلام می دارم و هدفم از این نوشته را صرفا تذکر به جهت اصلاح که مورد منفعت برای مومنین است اعلام می دارم. 

وقتی این نوشته و تلقی و نگاه نویسنده را در مورد شاه و انقلاب دیدم نمی خواستم چیزی بنویسم ، فقط تعجب کردم که این کتاب چگونه برگزیده کتاب داستان انقلاب شده است و چگونه سوره مهر آن را چاپ کرده است.

همانگونه که شاید بدانید رمان شاه بی شین شرح زندگی محمدرضا پهلوی از ابتدای زندگی تا پایان مرگ اوست.

اینکه اصلا چه ضرورتی داشت ما داستان زندگی شاه را بیان کنیم شاید اختلاف سلیقه ما و ایشان باشد ولی اینکه ایشان از سیاه و سفید نبودن شاه سخن به میان آورده اند گویی خودشان را حق فرض کرده اند و شاه دوستان را سفید اندیش و انقلابیون را سیاه اندیش.

آیا شاه سیاه بود و یا سیاه نمایانده شد؟ آیا تصویری که امام به ما شناساند و آنچه که عملکرد و جهت گیری او بود سفید و سالم بود و یا سیاه ؟

با خودم فکر می کردم اگر این کتاب در جشنواره ای در حمایت از شاه ایران در خارج از کشور شرکت می کرد شاید می توانست جوایزی را دریافت کند و یا حتی برگزیده نخست آن باشد.

 هیچ شرفی از نوشتن رمان برای شاهی ظالم و ضد مردمی برای جناب مزینانی احساس نمی کنم حتی اگر تصویر زشت و ظالمانه شاه را به درستی به تصویر می کشاند بماند که در سرتاسر اگر  تصویری مثبت از شاه ارائه نشده است تصویری چندان منفی هم ارائه نشده است.

در چند رمان خارجی شبیه به هم که نویسنده های زبردستی آنها را نوشته اند و  هر کدام به گونه ای به زندگی روسپیان پرداخته اند چنان با زبردستی به شرح زندگی یک روسپی و کارهای او پرداخته اند که هر خواننده ای در پایان مطالعه کتاب از ته دل خطاب به روسپی خطاکار می گوید: طفلکی. ای کاش عاقبتش این نمی شد و تصویری کاملا مثبت از آن خطاکار در ذهن او نقش می بندد.

متاسفانه هنر جناب مزینانی دقیقا در همین راه مصروف گشته است.

پایان کتاب؛ شناختن شاهی است که طفلکی همیشه خدا مریض بود و مردمش قدرش را ندانستند و به او فرصت ندادند و به خاطر خطاهایی کوچک کشورشان را  نابود کردند و شاهشان را آواره کردند و این شاه مظلوم نیز بی کس و تنها به یاد وطن و سرزمین و مردمش در غربت مرد.

آیا تصویر واقعی از شاه این است ؟

آیا شاه فرصت جبران نداشت؟

آیا شاه مقصر اصلی همه فسادها و فحشاهای مملکت نبود ؟

آیا ظلم های بسیار او و خانواده اش دروغ است؟

آیا می توان از جناب مزینانی پذیرفت که جزییات واقعی معاشقه های شاه با دخترکان زیبا رو را بیان کند ولی از ظلم و خیانت های شاه به راحتی بگذرد و حتی اشاره ای هم به آنها نکند. 

بیایید گوشه هایی از کتاب را با هم مرور کنیم:

نویسنده در تعریف رضا قلدر در صفحه 29 کتاب علاوه بر تعریف های فراوان دیگر می نویسد:

« از تیزبینی اش همین بس که حتی افتادن برگی در جنگل، از نگاهش دور نمی ماند و چنان در ذهنش نقش می بندد که سالها بعد حتی شکل و رنگ آن برگ را هم به خاطر می آورد. خصلتی که باعث می شود کمتر فریب دیگران را بخورد... وای به حال سربازی که در صف رژه یا هنگام سان دیدن، بند پوتینش را خوب گره نزده باشد! وای به حال کسی که موضوعی را از او بپوشاند و یا وارونه جلوه دهد! هیچ کس جرئت نمی کند به او دروغ بگوید و خودش هم از دروغ گفتن و دروغ شنیدن بیزار است و اصلا رواج دروغ گویی را هم از جمله گناهان پادشاهان الدنگ قاجار می داند که رسما از دروغ گویی کیفور می شده اند... »

یا در جایی دیگر (صفحه41 ) در تایید خوبی های رضا شاه قلدر می گوید:

« اخلاق و روحیات پدرت به مرور عوض شده و دیگر در کارهایش از کسی مشورت نمی گیرد و تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارد. مگر می شود در یک کشور عقب افتاده این همه تغییرات به وجود بیاید و هیچ صدای مخالفی بلند نشود؟ ....»

یعنی رضا قلدر که از روز اول با زور و کشتار سر کار آمده است و با همه سر جنگ دارد و اسلام و دین مردم را نابود می کند کم کم و آنهم در پیری است که اخلاقش عوض می شود و البته همین طور تعریف و تمجید ها ادامه دارد و آدم تعجب می کند که گویی مدرس و امثال او را کسی دیگری کشته است و رضا قلدر هیچ نقشی در آن نداشته است.  

اما آنکه در کتاب بسیار مردمی، خوب، باوفا، فرهنگی، سخت کوش و .... است فرح مظلوم است که تا می شده است او را تبلیغ و ترویج کرده است و تا جا داشته از او تعریف و تمجید کرده است.شهبانویی اهورایی و فداکار و به فکر مردم و تحصیل کرده و ....

در جایی ( صفحه 116 ) در حمایت از کارهای شاه چنین می گوید:

« زنان کشور، که حتی حق حرف زدن ندارند، حق رای دادن پیدا می کنند و....»

به نظر شما یک جوان و نوجوان از این جمله چه برداشتی می نماید و چه تصویری از زمان شاه و اقدامات او  پیدا می کند؟

در بخش های متعددی به سخت کوشی شاه اشاره می کند و خدمات بسیار او را شماره می کند و در یکی از آنها می گوید:

« در این سی و شش سال لحظه ای بیکار نبوده ای .... »

در اوج انقلاب و پس از سخنان شاه به مردم که می گوید پیام انقلاب شما را شنیدم این چنین شاه را خطاب می کند:

« تو ( شاه) راست می گویی اما حالا این مردم هستند که صدایت را نمی شنوند، لحظه ای به حرف هایت فکر نمی کنند و حتی برایت دل نمی سوزانندو.... » ( صفحه 270 )

از هر چه بگذریم از این جمله جناب مزینانی که از قول پدر انقلابی راوی است نمی توان گذشت که اتفاقا  هیچ ربطی به شاه هم ندارد  و دقیقا به انقلاب مربوط است وجفای در حق انقلاب است.خودتان در صفحه 341 بخوانید:

...این سفر، بزرگ ترین فایده ای که برای او ( پدر انقلابی راوی ) داشته، این بوده که فهمیده در یک زمان نمی توان هم بنا بود و هم انقلابی! البته این حرف را سالها بعد به من می گوید؛ در یکی از نامه هایی که از جبهه جنگ برایم می فرستد. 

 با خودم گفتم شاید همه برداشت های تو غلط است و منظور جناب مزینانی منفی افعالی است که استفاده کرده است و مثلا اینجا گفته نمی توان هم بنا بود و هم انقلابی یعنی می توان و سایر جمله های کتاب.

شاید اگر همه جمله های لطیف کتاب در حمایت از شاه و نشان دادن روحی لطیف و عاشقانه برای شاه را عکس در نظر بگیریم کمی کتاب به واقعیت خود نزدیک شود ولی ......

به این جملات که نویسنده از زبان شاه گفته است دقت کنید و خودتان قضاوت کنید:

« یک پادشاه هر چقدر هم که تصمیم های غلط بگیرد ، خطاهایش از اشتباهات یک ملت که خانمان سوزتر نیست؟ اصلا چرا باید مردم به خیابان ها می ریختند و برای تصحیح اشتباهات من دست به انقلاب می زدند؟ آیا امکان نداشت برای سرنگونی من هزینه ای چنین گزاف پرداخت نمی کردند ؟ آیا عاقلانه تر نبود که فرصتی دوباره به من می دادند؟....آیا این در به دری ها و مصائب و حقارت ها که من و خانواده ام می کشیم ، تصویری از آینده مردم این آب و خاک نیست؟ »

به نظر من حتی خود شاه هم نمی توانست این چنین اقدام ملت را زیر سئوال ببرد و انقلابشان را بیهوده و بی ثمر جلوه بدهد و  آینده ملت را نتیجه عملشان با شاهشان نشان بدهد و ....

از کنار این جملات با طنز و شوخی نمی توان گذشت و نویسنده هیچ تلاشی برای پاسخ گفتن به این مطالب موهن که خودش از زبان شاه گفته است نمی کند. آن همه عمل کثیف و رذیلانه شاه را خطا می شمرد و قابل گذشت و مردم را گناه کار می داند و غیر قابل گذشت!!!!

وای خدای من، مذهبی بودن شاه!!!!!

اینجا دیگر نویسنده غوغا می کند. فرض بگیرید یک جوان یا نوجوان  که اصلا در زمان شاه نبوده و شاه را نمی شناسد این جمله را بخواند :

« ( شاه خطاب به پسرش ) : با هرچه شوخی می کنی با خدا شوخی نکن، مگر وضع ما را نمی بینی؟

کمتر کسی باور می کند که تو اعتقادات مذهبی داشته باشی. این هم یکی از آن انگ هایی است که مخالفان به تو وارد آورده اند؛ مثل خیلی از ادعاهای دیگر و ....» ( صفحه 360)

به نظرم اینجا دیگر نویسنده تعارف را کنار گذاشته است و بی تعارف هم به انقلاب و نظام  متلک انداخته است و هم همه شعار و شعور مردم را بیهوده دانسته است :

« چنان مرگ تو ( شاه )  را فریاد می زنند که گویی با مردنت دنیا گلستان می شود و هیچ طفلی گرسنه نمی ماند و کسی به خاطر افکارش به زندان نمی رود.به گونه ای مرگت را آرزو می کنند که گویی پس از مرگ تو، دیگر نه زندانی وجود خواهد داشت و نه یک زندانی. » ( صفحه 370 ) 

مطالعه کتاب را که به پایان بردم تا چند روز هاج و واج مانده بودم که نکند من اشتباه فهمیده ام و بالاخره وظیفه خود دانستم که نظرم را بنویسم و بگویم که کتاب را کتابی جذاب و خواندنی و منحرف کننده در حمایت از شاه و ارائه چهره ای از شاهی کمی خطاکار و مظلوم  و به نوعی حق به جانب می دانم و آن را برای خواندن نوجوانان و جوانان بی اطلاع از واقعیت های  ظلم و جور شاه خائن، مناسب نمی دانم. 


برچسب‌ها: شاه, مزینانی, انقلاب, عشق, ظلم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 8:56  توسط سید عارف   |