نوشته های سید عارف علوی

 

 

 

کتابی ضدحماسه، ضد پایداری

یادداشتی بر کتاب زمین سوخته احمد محمود

مقدمه :

سالها بود که می خواستم کتاب زمین سوخته احمد محمود را بخوانم ولی مقدور نمی شد.حتما می پرسید چرا اصرار داشتم این کتاب را بخوانم ؟ جمله ای از مقام معظم رهبری در مورد این کتاب وجود دارد که مرا ترغیب به خواندن می کرد:

«در همین کشور خودمان، که به قول شما خاستگاه ادبیات مقاومت است، ادبیات ضد جنگ هم از طرف آدم های ناباب در اینجا پا گرفت! سال های 61 و 62 آن آقای .... کتاب زمین سوخته را می نویسد، که صددرصد ضد جنگ است و اصلا حماسه ای در این کتاب نیست!کما اینکه وی یک کتاب دیگر دارد که ضد انقلاب است؛... یک رمان مفصل سه جلدی است.من حالا اسمش را نمی گویم، که اگر کسی تا حالا نشنیده، نشنیده باشد. من تعجب کردم وقتی دیدم در یکی از مطبوعات خودی، یکی از برادران راجع به ادبیات جنگ کتاب نوشته و کتاب زمین سوخته را جزو اولین کتابهایی که در باب ادبیات جنگ است، مطرح کرده است!

چرا باید این طور باشد؟ گاهی می شود که در خاستگاه ادبیات جنگ، که محصول طبیعی اش ادبیات مقاومت است، کسانی می آیند از روی غرض ادبیات ضد جنگ را باب می کنند؛ مثل همین کتاب زمین سوخته.»

                                                                                              من و کتاب صفحه 54

اما اتفاقی باعث شد که حتما کتاب را بخوانم.

نشر ثالث با آن سابقه درخشانش در ادبیات دفاع مقدس !!! چند کتاب مرتبط با ادبیات ضد حماسه  منتشر نمود. یزله در غبار، گاماسیاب ماهی ندارد و روضه نوح. احساس کردم جریانی در حال شکل گیری است که دفاع مقدس ایران اسلامی را خالی از معنویت و تقدس و اعتبار می خواهد و با شعار مثلا روشنفکرانه ضد جنگی،  دفاع مقدس مردم را نشانه رفته است و آن را در سطح جنگی نابودگر و ویران کننده تنزل داده است.

دقیقا همین طور بود. هر سه کتاب به شیوه ای دفاع مقدس را نواخته بودند و ضربت خود را زده بودند. وقتی جمله مقام معظم رهبری را در مورد یک کتاب صد در صد ضد جنگ دیدم ترغیب شدم که حتما آن را بخوانم.

اما کتاب زمین سوخته :

کتاب زمین سوخته به قلم احمد اعطا معروف به احمد محمود است نویسنده ای اهل دزفول که در سال 1310 در اهواز به دنیا آمده و در سال 1381 در تهران از دنیا رفته است.

از او 15 کتاب منتشر شده است که پنج کتاب او رمان است و مابقی مجموعه داستان هستند.

داستان کتاب:

داستان کتاب در اهواز می گذرد. در خانواده ای سنتی و پر جمعیت و در شهر اهواز در روزهای آغازین جنگ عراق علیه ایران.

همه کتاب ماجراهای چند ماه اول جنگ در اهواز است و داستان در ابتدا در یک خانه و پس از آن در یک محله قدیمی در اهواز می گذرد. نویسنده از اهواز به هیچ کجا نمی رود فقط اهواز و صرفا خبرهایی کور از مناطق دیگر را بازگو می کند. با اینکه شخصیت های رمان به جاهای مختلفی می روند ولی راوی که پسر بزرگ همین خانواده است از جای خودش تکان نمی خورد و تا پایان در اهواز می ماند.

داستان با آوارگی خانواده راوی بر اثر جنگ و پراکنده شدن آنها در شهرهای مختلف ادامه می یابد و صرفا تعدادی از برادرها در شهر می مانند که همسران و فرزندانشان را از شهر خارج کرده اند. در بخش دیگری از رمان برادر راوی در بیمارستان کشته می شود و برادر دیگرش که شاهد جان دادن اوست روانی می شود و به تهران منتقل می شود و راوی تنها می ماند. او برای تنها نماندن به خانه ننه باران که در محله آنهاست می‌رود و در اتاقی از اتاق های خانه او زندگی می کند و داستان با گرفتاریها و بدبختی های مردم و دزدی اموال مردم و کشتن دزدها ادامه می یابد تا اینکه در پایان تقریبا همه شخصیت های معرفی شده در رمان در اثر اصابت موشک کشته می شوند و تیکه تیکه می شوند و راوی در حال غش کردن روایتش را پایان می دهد.

 این رمان که در سال ۱۳۶۱ منتشر شده است و به ادعای نویسنده مرحوم، حاصل تجربه شخصی خودش از اطراف جنگ است.

نویسنده در این باره گفته است: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل می کنم. اما مردم چه آرام اند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم می خواست لااقل مردم مناطق دیگر هم بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که زمین سوخته را بنویسم.»

در ابتدا باید بگویم که نکته قوت داستان فهم نویسنده از جنوب و فضای شهرهایی مثل دزفول و اهواز است، چه اینکه در آنجا به دنیا آمده است و بزرگ شده آنجاست و از پدر و مادر  خود، خوب آموخته است.

ترسیمی که از اهواز می شود ترسیمی محلی و مانوس است و آدمی را با خود تا قلب جنوب می برد البته این ترسیم مربوط به حالات و عادات مردم جنوب و شرایط حالت طبیعی زندگی مردم است و ربطی به ترسیمی که از جنگ می کند ندارد.

نکته بعدی خوشخوان بودن و روانی کتاب است و اینکه فضای ترسیم شده کتاب واقعی و نزدیک به زندگی مردم است و شخصیت ها اگرچه به نسبت تعدادشان زیاد است ولی با نامهایی که انتخاب شده است در جریان رمان از ذهن دور نمی شوند و خواننده به راحتی نقش شخصیت ها در ذهنش می ماند.

از نقاط مثبت دیگر کتاب، ترسیم بسیار زیبای برخی از صحنه ها، منهای درستی و نادرستی صحنه ها و یا نتایجی که در کلیت کتاب گرفته شده است. مثلا ترسیمی که از موشک باران های اولیه می شود در صفحه 40 و 41 و 33 و یا ترسیم گنجشک ها در صفحه 43 و  یا ترسیمی  که از جدا شدن مادر راوی از خانه اش دارد در صفحه 120 و برخی صحنه های دیگر.

خوب است در تایید بخش اول سخن، نظر استاد محمد رضا سرشار را نیز بیاورم که در مورد این کتاب معتقد است :

«رمان «زمین سوخته» احمد محمود كه در سال 60 در مورد دفاع مقدس نوشته و منتشر شد، كار قابل توجهی است. البته از نظر ساختاررمانی، می‌شود به آن اشكالهایی گرفت، ولی در مجموع، این اثر، بسیار تكان‌دهنده است.اما دیدگاه نویسنده در این اثر ابداً جانبدارانه نیست.

لزوماً نباید چنین دیدگاهی حاكم باشد. ولی دیدگاه آدمی است كه می‌توان گفت تقریباً منصف است، آدمی كه در بطن قضیه و وقایع بوده است.او هرچند ممكن است در قبل بینش الهی و اسلامی نداشته، اما تماس بی‌واسطه با واقعیت، خودبه‌خود، یك سلسله پیش‌فرضهای ذهنی غلط او را باطل كرده است. درگیری با واقعیات آن دوره، باعث شده كه چیزی را كه می‌بیند، بنویسد. به همین دلیل، كار، تكان‌دهنده از آب درآمده است.

من فكر می‌كنم اگر این كتاب در همان سالهای اول جنگ به زبانهای مختلف ترجمه و منتشر می‌شد، نگاه دنیا را به جنگ ما خیلی عوض می‌كرد. آن‌موقع كه تبلیغات دشمن علیه ما خیلی زیاد بود، احتمالاً اعاظم قوم نپسندیدند این داستان را. شاید به این دلیل كه انتظار داشتند نویسنده‌اش آن را جانبدارانه یا مسلمانی بنویسد. درحالی‌كه توقع ما از آقای«احمد محمود»نباید بیشتر از این می‌بود. ایشان در حد خودش، كار خیلی بزرگی كرد.»

نکته دیگری که شاید به پیرنگ داستان برگردد و از نکات منفی قالبی کتاب باشد مشخص نبودن دلیل حضور راوی در اهواز است. حضوری بی ثمر و بی نتیجه. تا پایان داستان معلوم نمی شود که چرا راوی در اهواز مانده است. علاوه بر آن راوی مجهول ترین شخصیت داستان است. نمی دانی نامش چیست؟ چند ساله است؟ ازدواج کرده است؟ و اگر به زور متوجه بشوی مجرد است چرا مجرد مانده است؟با اینکه همه برادر های کوچکتر ازدواج کرده اند و  اینکه چه کاره است ؟ و ...

همانگونه که از مرحوم نویسنده نقل شد ایشان در اثر رفتن به مناطق جنگی و به جهت شهادت برادرشان این کتاب را نوشته اند و خواسته اند عمق فاجعه و خرابی های جنگ را نشان دهند.

در خوشبینانه ترین حالت باید گفت که ایشان قصد خاصی نداشته اند و صرفا می خواسته اند مردم همه ایران، حال و روز مردم جنوب را بفهمند ( که امیدواریم اینگونه بوده باشد) ولی آنچه اتفاق افتاده است چیز دیگری است.

اولا مکرر و مکرر در مکرر که دیگر ملال آور شده است تکرار شده است که مردم را به زور بر سر کارها نگه داشته‌اند. یکی از همان کسانی که به زور مانده است و کشته می شود همان برادر راوی است. در صفحات متعددی این مسئله گفته شده است. این نکته یکی از مواردی است که به ذهن می نشیند و در خاطر باقی می‌ماند.

دوما ایشان در ترسیمی که از جنگ و به عبارت دیگر پشت جبهه ها دارند کاملا غیر حماسی و ضد حماسی هستند. در هیچ صحنه ای ذره ای حماسه دیده نمی شود. از انصاف خارج نشوم برخی جاها در گفتگوی بین شخصیت ها حرف هایی که بوی حماسه دارد زده می شود ولی ترسیم کلی و آنچه در ذهن می ماند یک ماجرای ضد حماسی و بی حماسه است.

همه در این سه چهار ماه در حال نفله شدن هستند و صحنه ها صحنه های تیکه پاره شدن های برای هیچ است.

اینکه این کتاب را اولین کتاب جنگ نامیده باشند با اصلاحی درست می شود این کتاب اولین کتاب ضد حماسه و ضد ادبیات پایداری دفاع مقدس ماست و به حق محمود را باید پدر ضد حماسه ایران نامید. البته می‌توان برای آن توجیه آفرید: فضای سنگین جنگ، شهادت برادر،بی خیالی مردم تهران نسبت به جنگ، فشاری که جنگ به نویسنده آورده است، سن میانسالانه نویسنده و نگاه محافظه کارانه او و...

اتفاقا من و جناب نویسنده همشهری هم هستیم و در طول جنگ در اکثر زمانهای آن، شرایط سخت موشک باران و حتی اصابت توپ و خمپاره به شهر را با گوشت و پوست خود تجربه کرده ام آن هم در شهری مثل دزفول.

اما آنچه ایشان به عمد و یا سهو و یا از روی ترس و یا برای نشان دادن وضعیت نامناسب جنوب و یا به هر نیت  درست و یا نادرست دیگری نشان داده است ترسیم غلط و نادرستی از همان شهرهایی است که به درستی آنها را ندیده است.

او فقط گران فروش ها و دزد ها و کشتن آدم و کشتن اسیر و بدبختی مردم و دعوا بر سر عدس و وضعیت بد اردوگاهها و غارت مغازه ها و تسلط فرصت طلب ها بر اوضاع و به زور نگاه داشتن مردم در شهرها!! را دیده است. در میانه این همه بدی گاهی هم خبری از جبهه گفته است که آنهم جنگیدن برای خاک و بیشتر ضد عربی بودن و مبارزه برای میهن و ... و خبری از خدا و دین و ایمان نیست که البته همان اندک هم در هیچ خاطره ای نمی ماند.

آنچه خوب به ذهن می نشیند عاقبت بد همه است همه بدبخت می شوند از انقلابی و کاسب و دزد گرفته تا مادر و برادر شهید و ...

البته باید به نکته مهمی اشاره کنم. این کتاب برای سال 61 در میانه و گرماگرم جنگ یک فاجعه بوده است و کتابی صددرصد ضد حماسه و ضد پایداری است. ( در همین زمینه و برای مطالعه بهتر به مقاله«تحلیل گفتمان انتقادی رمان زمین سوخته» نوشته علیرضا امیری به آدرس http://anthropology.ir/article/22168 مراجعه نمایید.) ولی اکنون که دیده و خوانده می شود و با کتابهای ضد پایداری جدید مقایسه می شود بسیار منصفانه تر و بهتر است. متاسفانه در کتابهای جدید همان جنگیدن برای زمین و میهن نیز حذف شده است.

به عبارتی باید گفت که کتاب زمین سوخته به نسبت کتابهای جدیدی که در این موضوع منتشر شده اند بسیار منصفانه تر است. یا به عبارت دیگر سیاهی کتابهای ضد جنگ و ضد حماسه اخیر روی زمین سوخته را سفید کرده‌اند.

به هر حال این کتاب را برای جوانان  و نوجوانانی که می خواهند به تازگی با دفاع مقدس ایران اسلامی آشنا شوند کتاب چندان مناسبی نمی دانم و بهتر است از دیگر کتابهایی که در این زمینه نوشته شده است شروع کنند ولی به هر حال خواندن آن پس مطالعه کتابهای خوبی که در زمینه دفاع مقدس است، پیشنهاد می گردد.


برچسب‌ها: احمد محمود, کتاب, زمین سوخته, یادداشت, ضد حماسه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 16:56  توسط سید عارف   | 

 

 

 

فوتبالی که شاه بازی کرد. گزارشگر قرمز است یا آبی ؟

یادداشتی بر کتاب «تو در قاهره خواهی مٌرد»کتاب شایسته تقدیر جایزه جلال سال 94

«تیم ملی فوتبال ایران در آخرین بازی خود به مصاف کره جنوبی رفت. این بازی می‌تواند موجب صعود مستقیم ایران به جام جهانی شود. 

بازیکنان تیم ملی ایران در این بازی عبارتند از: رحمان احمدی، سید جلال حسینی،خسرو حیدری، امیر حسین صادقی، پژمان منتظری، هاشم بیک‌زاده، آندرانیک تیموریان، جواد نکونام، مجتبی جباری، مسعود شجاعی، رضا قوچان نژاد .

کره جنوبی نیز با نفرات زیر به میدان آمده است:جونگ سونگ ریونگ، کیم یونگ وون، کیم کیهایی، جانگ هیونسو، کیم چانگ سو، جی دونگ وون، لی، میونگ جو، سون هنگومین، کیم شین ووک، لی دونگ گوک .

ورزشگاه: بیگ کراون / شهر : اولسان / دما : 25 درجه سانتیگراد و جمعیت انبوه تماشاگران. کره ای ها تند و تیز شروع کرده اند و توپ در زمین ایران است. ایران...ایران...ایران

رضا قوچان نژاد در آفساید قرار گرفت.آفساید...آفساید...آفساید 

حمله تند و تیز کره ای ها از سمت راست. کرنر برای این تیم. کرنر ...کرنر... کرنر

کرنر کره ای ها از راست، توسط رحمان احمدی مهار شد. 

دوباره سانتر کره ای ها از راست. شوت سرضرب بازیکن کره ای در قلب محوطه جریمه ایران، به شکل خطرناکی راهی اوت شداوت...اوت...اوت. 

خطای قوچان نژاد بر روی مدافع کره ای. توپ در زمین کره. 

توپ زیر پای بازیکنان کره در زمین ایران. 

حمله کره ای ها بی ثمر ماند. 

 نفوذ مسعود شجاعی از سمت چپ، نیمه کاره ماند. نیمه کاره...نیمه کاره...نیمه کاره

حمله مجدد کره ای ها از سمت راست، با سانتر خطرناک این بازیکن همراه شد. توپ از جلوی صورت رحمان احمدی عبور کرد و به گوشه سمت راست زمین رفت. 

شوت بلی دونگ گوک از پشت محوطه جریمه ایران، با تسلط توسط رحمان احمدی مهار شد. 

رحمان احمدی باروحیه و با اعتماد به نفس نشان می دهد. 

 باز هم حمله کره از سمت راست. کرنر برای کره جنوبی کرنر...کرنر...کرنر 

کرنر خطرناک بازیکن کره از سمت راست، با ضربه سر تیموریان دفع شد. 

برتری مطلق در این بازی از آن کره جنوبی است. بعید است که ایران بتواند با این شیوه، نود دقیقه دروازه اش را بسته نگه دارد. باید دید کی روش طرحی برای حمله دارد؟ حمله...حمله...حمله

شوت به سمت دروازه توسط بازیکان شماره 12 . شوت ... شوت...شوت

بازی به پایان رسید...»

این گزارشی از یک بازی فوتبال است. حتما خواهید گفت چه ربطی به این کتاب دارد. خیلی هم بی ربط نیست.

این گزارشگری که بازی بالا را گزارش داده است به همه چیز اشاره کرده است. به کرنر، به شوت، به حمله، به اسامی بازیکنان و حتی به اوت.

اما در یک بازی فوتبال باید از گل ها و نتیجه نیز صحبت کرد. ولی در این گزارش اثری از آنها نیست.

حتی هیجان گفتن گل ...گل ....گل هم مهم است. ممکن است تیم خودمان گل بخورد و گل خورده اش را کم ارزش جلوه دهیم ولی گلی که به حریف می زنیم را دائم یادآوری نماییم.

عجب گلی می زنه نکونام، ... عجب گلی می زنه... عجب گلی بود...

گزارشگر کار مهمی انجام می دهد و یقینا بی طرف نیست.

حتما باز می پرسید چه ربطی به کتاب دارد؟

کتابی که در موردش صحبت خواهیم کرد نویسنده ای دارد اهل فوتبال با مدرک شهر سازی و علاقمند به تاریخ که  به دلیل علاقمندی به تاریخ این کتاب را نوشته است.

کتاب همان گونه که خود نویسنده گفته است داستان زندگی شاه ایران است در سال 1344 و به همین بهانه به زندگی او از تولد تا مرگ پرداخته است.

آنچه در مورد این کتاب می توان گفت این است که نویسنده چون دل خوشی از  اشرافیت و زندگی خانواده‌های اشرافی و  همچنین تشریفاتی مانند برگزاری جشن‌های دو هزار و 500 ساله نداشته است از همین زاویه به زندگی شاه نگریسته است و به عبارتی به نقد و بیان زندگی شاه در زمینه اشرافیت او پرداخته است.

پر واضح است بر همین اساس نتوانسته و یا نخواسته است که به موضوعات مهم تر در زندگی شاه بپردازد و همین امر باعث انعکاسی نامتناسب از زندگی شاه شده است.

نکته مثبت و بعدی اینکه کتاب با انقلاب هیچ دشمنی ندارد و در هیچ جایی از سطور کتاب به انقلاب اسلامی تعرضی نمی شود ولی در همین نگاه مثبت و غیر معارض با انقلاب، یک نکته منفی نهفته است؛ کتاب خودش را موظف ندانسته است حتی به اندازه کلیه‌های متورم احمد شاه که چند باری به آن اشاره می کند و ساعت‌های قدم زدن او در پاریس، به بزرگترین و موثر ترین انقلاب تاریخ معاصر بپردازد.

در هیچ جایی از کتاب کمترین اشاره ای به انقلاب اسلامی که سرنوشت ساز ترین واقعه تاریخ زندگی شاه است نمی کند. اگر شاه می خواست برای آقای حمید رضا صدر در مورد کتاب نکته ای بنویسد شاید می نوشت:

«توی فلان فلان شده، به چه حقی ما را «تو» خطاب کردی، مگر ما رفاقتی با تو داشته‌ایم، مرده شور کتابت را ببرند که از این انقلاب اسلامی خمینی و طرفدارانش هیچی تویش نیست. انقلابی که ما را بی خانمان کرد و به تبعید فرستاد. اتفاقا برای اینکه تو حالیت بشود سرنوشت من با هیچ یک از آدم هایی که مقایسه ام کرده ای مشابه نیست، همین کافی است که هیچ کدام از آنها خمینی نداشته اند. خودش برای ما افتخاری است که حریفمان تک بوده است. در ضمن «تو» و زهرمار...زهرمار...زهرمار»   

بعد از این مزاح و بر همین اساس با دوستان مختلف کتابخوان و کارشناس،که کتاب را خوانده بودند ساعتها گفتگو کردم و آنها بر خلاف من معتقد بودند که کتاب فقط در مورد یکسال زندگی شاه یعنی سال 1344 است و طبیعی است که به انقلاب اسلامی توجه ای نکرده باشد ولی نویسنده محترم کتاب جناب آقای حمید رضا صدر نظر دیگری دارد و معتقد است که کتاب، زندگی شاه از کودکی تا مرگ است، خودتان بخوانید:

«این رمان از چهار فصل بهار، تابستان، پاییز و زمستان تشکیل شده است. وقایع داستان از نوروز 1344 آغاز می‌شوند و تا یک‌سال بعد و فروردین 1345 ادامه پیدا می‌کنند. همانطور که می‌دانید، محمدرضا شاه نوروز سال 44 در کاخ مرمر ترور شد اما از این واقعه جان سالم به در برد. داستان این رمان رفت و برگشت زمانی دارد. برای مثال در بخشی به تاج‌گذاری رضاشاه پهلوی در بخش دیگری هم به سلطنت رسیدن محمدرضاشاه روایت شده است.

«تو در قاهره خواهی مرد» داستان زندگی محمدرضا شاه پهلوی از کودکی تا مرگ است. البته تکنیکی که در نگارش این اثر از آن بهره بردم کمی با دیگر کتاب‌هایم تفاوت دارد و زبان این داستان کمی پیچیده است. 

این رمان را به نشر زاوش سپرده‌ام [ ناشر فعلی کتاب نشر چشمه است!!] و امیدوارم تا زمان برپایی بیست و هفتمین نمایشگاه کتاب تهران منتشر شود. من از دوران کودکی از مقوله اشرافیت و زندگی خانواده‌های اشرافی، همچنین تشریفاتی مانند برگزاری جشن‌های دو هزار و 500 ساله دل خوشی نداشتم و این دلیلی برای نگارش «تو در قاهره خواهی مرد» بود.

محمدرضاشاه شخصی ترسو بود که توهم قدرت داشت و اطرافیانش هم به این موضوع معترف بودند. مطمئنم انتشار این کتاب به مذاق سلطنت‌طلبان خوش نمی‌آید و «تو در قاهره خواهی مرد» به یقین با واکنش آن‌ها روبه‌رو خواهد شد. من زندگینامه‌های زیادی خوانده‌ام و از آنجایی که فروپاشی پهلوی می‌توانست دستمایه نگارش یک رمان جذاب قرار بگیرد، این کتاب را نوشتم. 

عنوان نخست این رمان «تهران 44» بود و پس از مدتی نام «یکسال با شاهنشاه» را برای آن برگزیدم و البته پس از مدتی و با مشورتی که از دوستانم گرفتم، نام «تو در قاهره خواهی مرد» را برایش انتخاب کردم. گمان می‌کنم این نام بار داستانی بیشتری به کتابم می‌دهد.»

نکته دیگری که در این کتاب و بیشتر این قبیل کتاب ها آدمی را آزار می دهد ترسو خواندن و ضعیف و قابل ترحم شمردن شاه است.

آیا این شاه ضعیف و تحت فشار از همه سو، و ترسو نبود که دستور تشکیل ساواک را داد؟ آیا همین شاه ضعیف نبود که دستور تیر باران صدها و هزاران نفر را داد؟ همانی نبود که امام را تبعید کرد؟ و مردان و زنان و کودکان بی گناه را در کف خیابان های تهران و قم و دیگر شهرها صرفا برای بقای سلطنت خود در خون خود غلطاند؟

البته بر اساس شواهدی که از شاه به دست آمده است این شاه ترسو همان است و البته دلیل همه کارهای او نیز ترسش بوده است.

متاسفانه کاستی ناخواسته یا نادانسته کتاب بی توجهی به همین موارد است.کتابی که به قیراط قیراط الماس های تاج مرصع شاه و شهبانو توجه کرده است و مغازه طلاسازی تاج شاه و آدرس آن را در پاریس و نام صاحب مغازه و تعداد الماس ها و .... را مورد توجه قرارداده است، هیچ اشاره ای به کشته های فیضیه و دستگیری و تبعید امام نمی کند، هیچ اشاره ای به کاپیتولاسیون نمی کند، هیچ اشاره ای به تکه تکه کردن آیت الله سعیدی نمی کند،به شکنجه های ساواک و ...

البته واضح است نمی توان به همه موارد در یک کتاب پرداخت ولی انتخاب گزینشی و رتوش شده از زندگی شاهی که باعث و بانی عقب افتادگی مردم و کشور و وابسته کردن همه چیز مملکت به غرب و آغازگر و مروج  فساد و غرب گرایی است به نوعی تطهیر بخشی از خیانت های اوست هر چند به بخشی دیگر از خیانت های او اشاره شده باشد.

نکته دیگری که در کتاب به نهایت نامتناسب و غیر واقعی پرداخته شده است میزان فساد و عیاشی و زن بارگی شاه و اطرافیان و بی ناموسی عمومی کاخ و کاخ نشینان است. در کتاب صرفا در دو مورد گذرا به این موضوع که یکی از بخش های اصلی وجود شاه و اطرافیان او  و خاندانش است سخنی به میان آمده است.

چیز دیگری که ما در کتاب نمی فهمیم چرایی عاقبت شاه است؟ چرا عاقبت شاه و امثال او تبعید است و غربت و مرگ و تنهایی و ... .کتاب به این نکته توجهی نداشته است و خواننده با مثال های نادرست و مقایسه هایی که شاه با کندی، ناصرالدین شاه، شعبان بی مخ، ملک حسین و شاه عربستان می‌شود به اشتباه می افتد. 

ریتم کتاب تند است و تند است و تند و تکرار و تکرار و تکرار، یکی از ویژگی های کتاب است. اگر تکرار های بعضا بی معنای کتاب نبود شاید 100 صفحه از صفحات کتاب کاسته می‌شد. به عنوان مثال بیش از دویست مورد در ابتدا یا انتهای جملات کلمه ای تکرار شده است و البته کلمه های با تکرار بسیار مثل تبعید و فرار و ... و جملات مکرر در صفحات مختلف نیز وجود دارد که البته می توان سبک نگارش کتاب که گویا از کتابی انگلیسی اقتباس شده است را یکی از ویژگی های کتاب دانست که می تواند از دید برخی نکته قوت و یا ضعف کتاب باشد.

 یک نکته دیگر کتاب بزرگ نمایی ترورها و مخالفت‌ها علیه شاه است. در رابطه با مخالفت‌هایی که می شود معلوم نمی شود علت چیست و خواننده تصور می کند اینان با شخص شاه مشکل دارند و از طرفی دیگر خراب کاریها و  زیاده خواهی‌های اطرافیان شاه مثل خواهر ها و برادرها است که البته شاه با همه موافقت می‌کند. به نوعی نویسنده می‌خواهد القا نماید که شاهی ضعیف و ترسو از داخل و خارج تحت فشار بوده است و اگر همراهان او و اگر مخالفان او با او صحیح برخورد می کردند این عاقبت او  نمی شد.    

به نظر من این کتاب را می توان یک گزارشِ فوتبالیِ کم هیجانِ مستندِ رتوش شده و گزینشی از زندگی محمدرضا پهلوی دانست. علی رغم اینکه نویسنده و ناشر، آن را رمان می دانند کمتر به رمان شباهت دارد و بیشتر به کتابی تاریخی و مستند شبیه است و با نظرداوران جایزه جلال موافق هستم که کتاب بیش از آنکه رمان باشد، یک اثر مستندنگاری است.( در این زمینه اختلاف زیادی وجود دارد)

خواندن کتاب برای کسانی که در زمینه زندگی دو شاه نگون بخت پهلوی مطالعات خوبی دارند چندان جذاب نیست و برای کسانی که با زندگی خاندان نامبارک و ضد اسلام پهلوی و تاریخ انقلاب اسلامی آشنایی درستی ندارند قابل پیشنهاد نیست ولی می تواند برای آشنایان با تاریخ معاصر کتاب جذابی باشد.

 


برچسب‌ها: خمینی, انقلاب, اسلام, شاه, کتاب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:57  توسط سید عارف   | 

 

 

طوفان درو می کنند

بر اساس گفته رسانه ها کشتاردیروز فرانسه بزرگترین حادثه تروریستی پس از جنگ جهانی بوده است.

مدتهاست کشورهای اروپایی و آمریکا از راه دور، جنگ می افروزند و مامور اجیر می‌کنند و بی آنکه کوچکترین آسیبی در کشورهای خودشان داشته باشند کشورهای دیگر را نابود می کنند و یا دولتی را ساقط می کنند و یا انتخابات ملتی را باطل و حکومت تحت نظرخود را بر مسند می نشانند.

به عنوان نمونه، حامی اصلی و پناهگاه سازمان منافقین کجاست؟ سازمانی که آدم های معمولی و بی ارتباط با دولت و حکومت در ایران را صرفا به خاطر داشتن ریش ترور می کرد و مردم عراق چه سنی و چه شیعه، چه عرب و چه کرد را بدون دلیل کشتار کردند.

سالهاست که طمع تلخ ترس و ناامنی کمتر به جان اروپا و آمریکا افتاده است ولی اکنون حامیان تروریست که در دیگر کشورها تروریست کاشته اند و ناامنی را سالها به جان عراق و افغانستان و پاکستان و یمن و سوریه و ... انداخته اند،  از شهرهای خود ترور درو می کنند.

و البته این طبیعت جهان است که: هرکه باد بکارد طوفان درو می کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:37  توسط سید عارف   | 

 

 

جهنم تکریت

« لحظه کوتاهی سکوت مطلق بود. اولین قطرات اشک شوق در چشم‌ها حلقه می زد. تپش قلب‌ها، چهره را دگرگون کرده بود و لبخندی زیبا لب‌ها را از هم باز می‌کرد. شب در نور شادی غرق شده بود. بدنم می‌لرزید و باور آنچه در پیش رو داشتیم، برایمان سخت و مشکل بود. هنوز سکوت بر فضای اتوبوس حاکم بود. برادر سپاهی، بغض در گلو، با اشاره دست، اتوبوس‌های ایرانی را نشان می داد.

شوری اشک را که زیر زبانم احساس کردم، صدایم به صلوات بلند شد و عطر صلوات، در اتوبوس پیچید؛ آری ما آزاد شده بودیم! »

اینها کلمات پایانی کتابی است با نام «جهنم تکریت» با روایت گری و نویسندگی سرگرد آزاده جناب آقای «مجتبی جعفری» که با همت انقلابی انتشارات سوره مهر در سال 1387 منتشر شده است و اکنون با تغییر جلد به شمارگان 22,500 نسخه ای در چاپ نهم رسیده است.این کتاب، کتاب برگزیده 20 سال ادبیات مقاومت در بخش خاطرات بوده است.

در ابتدا بگویم با توجه به ارزش و اهمیت نوشتن کتاب با موضوع دفاع مقدس، و نیاز به تولید کتاب در شکل ها و موضوعات و انواع مختلف و برای مخاطبان متنوع، با تولید هر کتابی در این زمینه موافق هستم و بسیار لازم می دانم که به خصوص،  همه کتابخانه‌ها این کتاب‌ها را در خود داشته باشند و می‌بایست با نگاه حداکثری از تولید و نگارش این قبیل کتاب ها حمایت نمود.

مهرماه امسال بود که برای مراسمی در کتابفروشی سوره مهر در میدان انقلاب دعوت بودم و بنا به عادت خوب همیشگی! چند کتابی خریدم که یکی از همین کتاب‌ها، کتاب «جهنم تکریت» بود.

در ابتدا بگویم که معتقد هستم در اکثر کتابهای با موضوع دفاع مقدس آنانی که هم راوی دارند و هم نویسنده، موفق تر بوده اند و در انتقال پیام و محتوای خود و هم در ارتباط با خواننده بهتر بوده اند.

تجربه کتابهایی مثل دا، لشگر خوبان، نورالدین پسر ایران و .... از همین قبیل است. از طرف دیگر کتابهایی مثل پایی که جا ماند و من زنده ام علی رغم ویراستاری های گسترده و مکرر، ضعف بازگویی از درون ذهن یک راوی به خوبی دیده می شود.

نکته بعدی نوشتن از جنگی سخت و دردناک و خشن است. روح بخشی به وقایع و مملو سازی از احساسات و انتقال مفاهیم با بارهای عاطفی متناسب، هنری است که نویسندگان، به خصوص زنان نویسنده به آثار دفاع مقدس داده اند.    

این معنی یعنی بهره گیری از نویسنده ای مسلط و آشنا به ادبیات دفاع مقدس در این کتاب دیده نمی‌شود و کتاب از هنر نویسندگی زنان چیره دست و یا مردان زبردستی که روایت های جنگ را جذاب و دقیق بازگو می‌کنند بی نصیب است.

نکته دیگر ادبیات حاکم بر کتاب است. هر خواننده آشنا با ادبیات دفاع مقدس به محض خواندن چند صفحه از کتاب با ادبیاتی جدید و متفاوت از آنچه تا کنون خوانده است روبرو می‌شود.

حس و حال کتاب با کتابهای نوشته شده در زمینه دفاع مقدس اندکی فاصله دارد و حس و حال بین برو بچه های بسیجی در کتاب دیده نمی شود.

با توجه به اینکه نویسنده کتاب جناب آقای جعفری از درجه داران ارتشی است حس و حال ارتش و استفاده از اصطلاحات متدوال در بین نیروهای ارتشی در کتاب به چشم می‌خورد.

مثلا استفاده از واژه «فرماندهان زیر امر» واژه ای است که کمتر در کتابهای دیگر به چشم می خورد.

از نقاط مثبت و قابل توجه کتاب، بازگویی خاطرات روزهای آخر جنگ و در آستانه پذیرش قطعنامه است. در همین زمینه و از دیگر نکات مثبت کتاب تصویر واقعی و به دور از شعار زدگی کتاب است. همه انسانها چه قوی و چه ضعیف و چه معمولی تصویر شده اند و البته نیاز بود پردازش بیشتر و معرفی بهتری از افراد صورت می گرفت.

کتاب با توضیح مختصری از حال و هوای آن موقع جبهه ها که اندکی می توانست بیشتر باشد بلافاصله به موضوع اصلی کتاب یعنی اسارت می پردازد و به اسم خود که جهنم تکریت است وفادار می ماند و مباحث مطول و مفصلی که در برخی از دیگر کتابها از قبیل «پایی که جا ماند»  دیده می شود در آن دیده نمی شود.

ویژگی دیگر کتاب، سپردن روایت داستان کتاب به هم سلولی هاست که چند باری در کتاب اتفاق می‌افتد و هر کسی شرحی از اتفاقات مربوط به خود را بیان می دارد.

در برخی از بخش‌های روایت خاطرات به ناگاه و بدون مقدمه پرش های موضوعی دیده می شود و خواننده تا مدتی نمی داند موضوع چیست و چرا این مطالب بیان می شود.

از کمبودهای کتاب هم می توان به کم حجم بودن بخش آزادی و خلاصی از اسارت اشاره کرد و نپرداختن به موضوعات حاشیه ای و تصویر سازی متناسب با آن و همچنین اتمام یک باره خاطرات به محض ورود به کشور و عدم ورود به موضوعات ابتدای آزادی و ...

بسیار به جا بود که تا 50 – 60 صفحه علاوه بر 218 صفحه کتاب برای ثبت لحظه های آزادی و پس آن اختصاص می یافت.

مطالعه کتاب را برای کسانی که با کتابهای دیگر با موضوع اسارت و آزادگان آشنا هستند مناسب می‌دانم ولی آن را برای همگان و به خصوص نوجوانان توصیه نمی کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 17:34  توسط سید عارف   | 

 

 

 

مسئله سوریه به ما چه ؟!

رضا امیرخانی تعریف می کرد که: «به دعوت یک ناشر روسی برای چاپ ترجمه روسی کتابم به مسکو رفته‌بودم. در آنجا یک روزنامه مشهور که حتی گرایشی هم به غرب داشت، با من مصاحبه کرد و خبرنگار از من پرسید: ما می دانیم که بعد از سوریه نوبت شما ایرانی‌هاست و بعد از شما هم نوبت ماست که به ما حمله کنند». رضا می گفت: «آن خبرنگار روسی مثل یک شطرنج باز حرفه‌ای، دو سه حرکت بعدی را درست تشخیص داده بود و من نمی دانم چرا بعضی از منورالفکرهای ما همچنان در خواب خماری و خرگوشی به سر می‌برند و می‌گویند مسئله سوریه به ما چه؟!.»

این جملات گزیده ای از کتاب شیرین و طنز آمیز و سرشار از تلخی‌های جنگی نابرابر است که به نام «با کاروان شام » با موضوع سفرنامه سوریه به قلم علیرضا قزوه نگاشته شده است.

این کتاب را که ماجرای سفری فرهنگی و صلح طلبانه در فروردین سال 93 است در سال 1394 انتشارات سوره مهر منتشر کرده است.

کتاب به نهایت خوشخوان و جذاب است و علی رغم اینکه 135 صفحه است ولی می توان به راحتی در یک شب زمستانی آن را مطالعه کرد.

حضور نگاه طنز ناصر فیض که یکی از همسفران این سفر است و پرداخت طنز آلود جناب قزوه شیرینی خاصی به کتاب داده است. هر چند که نگاه گذرا و سطحی به سوریه و جنگی که در آن پدیدار شده است کمی به ارزش کتاب لطمه می زند.

در میانه طنزها و شوخی های فراوان کتاب توجه به گرفتاری و مصیبت های مردم نیز به خوبی و ساده بیان شده است:

« پسر هفت-هشت ساله‌ای بوته شمشادی را در خاک فرو می کند. زنی با تمام خویش می گرید و ما در کنار چند پسر بچه و دختر بچه خرد و نوجوان ایستاده ایم. رضا شروع می کند از شهید و مقامش سخن گفتن و ناگهان همان پسر بچه هفت- هشت ساله به سخن می آید و به عربی می گوید: «او پدر من بود» رضا دست نوازشی به سرش می کشد و او  را می بوسد. پسرک مغرورانه صبر می کند و گریه اش را فرو می خورد. اما مادرش همچنان می گرید. نام شهید را بر تکه آهنی نوشته اند: « الشهید البطل قیس اسماعیل» و انگار همین چند روز پیش مسافر بهشت شده است.»

ماجراهای او و هم اتاقی اش محسن، و بازار رفتن ها و آب خوردن ها و شیرینی خریدن هایشان و البته کتاب نخریدن محسن! و خرید خنجر ضد داعشی اش و زیارت سیده رقیه و سیده زینب همه و همه خواندنی و ساده و سریع اتفاق می افتد.

و چقدر این جمله‌اش در تشریح حال و هوای زینبیه به دلم نشست:

«این‌ها را ما در زینبیه دیدیم. هیچ وقت زینبیه را اینقدر زخمی و کربلا را این قدر نزدیک ندیده بودم.»

در اولین فرصت لذت خریدن و خواندن این کتاب را ببرید.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 11:40  توسط سید عارف   |