نوشته های سید عارف علوی

چون نمی خواستم و نمی توانستم شخصا مطلبی بنویسم فقط این دو مطلب  را برایتان انتخاب کرده ام. داوری و بررسی هر دو با خودتان.

شاید وقتی دیگر مطلبی بنویسم.

سخنان جناب مختارپور در جمع کتابداران اردبیلی به نقل از فارس ( در اکثر سایت ها و خبرگزاری ها منتشر شده است http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940208001014 : 

عدم حضور نهاد در نمایشگاه تنها به دلیل کمبودهای مالی نیست

دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور، با اشاره به عدم حضور نهاد در بیست و هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تصریح کرد: عدم حضور نهاد تنها به دلیل کمبودهای مالی نیست، اگر بودجه کافی هم داشتیم، در نمایشگاه شرکت نمی کردیم.
وی با اشاره به مستندات و گزارش های موجود از هزینه های حضور نهاد در نمایشگاه کتاب تهران طی سال های 91، 92 و 93 بیان کرد: در شرایطی که من روزانه ایمیل هایی دریافت می کنم مبنی بر اینکه فلان استان حق مهد، حق مسئولیت، اضافه کاری و ... نداده است، در شرایطی که بخش کودک با کمبود منبع مواجه است، و حتی در سال های پیش که کتابدار روستایی آنگونه که من مطلعم 50 هزار تومان حقوق می گرفته است، آیا از نظر اداره سازمانی و علم مدیریت صرف چنین هزینه هایی برای تشریفات معقول است؟ آیا صحیح است در حالی که برخی ناشران کشور به دلیل شمارگان پایین کتاب در آستانه تعطیلی قرار گرفته اند، صدها میلیون، خرج حضور نمایشی نهاد در نمایشگاه شود؟
وی افزود: من هرگز بنای باز کردن بسیاری از مسائل و پاسخگویی به برخی از مطالب را ندارم، اما فقط کافی است به دو نمونه اشاره کنم تا معلوم شود در نهاد چه خبر ها بوده است؛ در سال 92، فقط 30 میلیون تومان خرج بادکنک نهاد برای توزیع در نمایشگاه شد؛ در سال 93، قبل از دوره جدید نهاد، فقط 20 میلیون تومان به مدیران و کارکنان نهاد در نمایشگاه پاداش داده شده است.
وی افزود: بهتر است این بحث پایان یابد و مجبور نشوم تمامی ناگفته ها را بازگو کنم. ترجیح می دهم تمامی این نوع بودجه ها را در راستای خرید کتاب مناسب برای کتابخانه ها هزینه کنم.
تأخیر در اصلاح احکام به منظور بررسی قانون و افزودن تمامی امتیازات ممکن در احکام همکاران نهاد
دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور با تأکید بر ضرورت التزام به انضباط مالی، به برخی از اقدامات انجام شده در این نهاد پرداخت. وی با اشاره به نتایج مثبت مسأله الزام قانونی نیم درصد در آینده ای نزدیک، ادامه داد: روند اصلاح احکام در حال پیگیری است و به راحتی می توانست در نیمه دوم فروردین ماه اتمام پذیرد، طی صحبت بنده با آقای اشراقی، معاون اداری و مالی نهاد، قرار بر این شد که به منظور بررسی قانون و افزودن تمامی امتیازات ممکن در احکام همکاران نهاد، این روند اندکی با تأخیر انجام شود.
وی همچنین از راه اندازی سامانه پیام کوتاه برای اطلاع رسانی درون سازمانی نهاد کتابخانه ها و نیز تشکیل کمیته انتقالات در این سازمان خبر داد.
ادامه این نشست به طرح مسائل و مشکلات کتابداران اختصاص یافت. وضعیت تغییر احکام، وضعیت تدوین چارت سازمانی نهاد کتابخانه ها، کاهش منابع ارسالی به کتابخانه ها، وضعیت تدوین بخشنامه حق عضویت، انتقال نیروی های غیر بومی، طریقه رسمی شدن، نحوه رسیدگی به سوابق بیمه و ... برخی از موضوعات مطرح شده از سوی کتابداران بود.
 
امیدوارم نام نهاد کتابخانه های عمومی کشور، روزی تداعی گر یکی از بهترین نهادها و سازمان ها در ایران باشد

علیرضا مختارپور، در خاتمه سخنان خود ضمن سپاس از حاضرین در نشست، اظهار داشت: امیدوارم با تلاش و دعای شما، امسال، سال خوبی برایمان باشد. توصیه من این است که، تعاملات مثبت را افزایش دهید. چراکه در یک سازمان هر چه تفاهم، ارتباطات مثبت و پرهیز از رقابت های منفی بیشتر صورت پذیرد، سازمان به شرایط مطلوب نزدیک تر خواهد شد. درست است که همه ما ضعف هایی داریم، اما انتقاد اگر با محبت توأم شود، تأثیرگذار تر خواهد بود و سازمان به شرایط مطلوب می رسد. من امیدوارم نام نهاد کتابخانه های عمومی کشور، روزی تداعی گر یکی از بهترین نهادها و سازمان ها در ایران باشد؛ و می دانم که این امر با کمک، تلاش و دعای خیر شما دور از دسترس نخواهد بود.

نوشته جناب اخضریان معاون برنامه ریزی نهاد در زمان آقای واعظی

در پاسخ به اظهارات جناب مختار پور : 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، «محمدرضا اخضریان کاشانی» از مدیران نهاد کتابخانه‌ها در دوران دبیرکلی «منصور واعظی» پیرامون سخنان هفته گذشته علیرضا مختارپور دبیرکل نهاد کتابخانه ها که گفته بود: «من هرگز بنای باز کردن بسیاری از مسائل و پاسخگویی به برخی از مطالب را ندارم، اما فقط کافی است به دو نمونه اشاره کنم تا معلوم شود در نهاد چه خبر ها بوده است؛ در سال 92، فقط 30 میلیون تومان خرج بادکنک نهاد برای توزیع در نمایشگاه شد؛ در سال 93، قبل از دوره جدید نهاد، فقط 20 میلیون تومان به مدیران و کارکنان نهاد در نمایشگاه پاداش داده شده است.» توضیحاتی داد.( متن این برنامه را اینجابخوانید).

اخضریان اینگونه نوشته است؛

چند پرسش از دبیرکل محترم نهاد کتابخانه های عمومی کشور

در یکی از کتاب های آموزش مدیریت نوشته بود: آقای الف به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود. مدیرعامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های 1 و 2 و 3 روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن.»

چند ماه اول همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه میزان فروش شرکت کاهش یافت و آقای الف بد جوری به دردسر افتاده بود. در ناامیدی کامل، آقای الف به یاد پاکت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز کرد. کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود: «همه تقصیر را به گردن مدیرعامل قبلی بینداز.»

آقای الف یک نشست خبری با حضور سهامداران برگزار کرد و همه مشکلات فعلی شرکت را ناشی از سوء مدیریت مدیرعامل قبلی اعلام کرد. این نشست در رسانه ها بازتاب مثبتی داشت و باعث شد که میزان فروش افزایش یابد و این مشکل پشت سر گذاشته شد.

مدتی بعد، شرکت دوباره با مشکلات تولید توأم با کاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشایندی که از پاکت اول داشت، آقای الف بی درنگ سراغ پاکت دوم رفت. پیغام این بود: «تغییر ساختار بده و از برنامه های پیش رو سخن بگو.»

آقای الف به سرعت طرحی برای تغییر ساختار اجرا کرد و باعث شد که مشکلات فروکش کند. بعد از چند ماه شرکت دوباره با مشکلات روبرو شد. آقای الف به دفتر خود رفت و پاکت سوم را باز کرد.

پیغام این بود: «سه پاکت نامه آماده کن.»

قریب به یکسال از حضور دبیرکل محترم کنونی نهاد کتابخانه های عمومی کشور در این منصب می گذرد و آنچه بیش از هر چیز رخ می نماید انجام سخنرانی ها و نامه نگاری‌های متعدد همراه با اتهام زنی‌های مکرر نسبت به مدیران پیش از خود به ویژه یک دوره خاص زمانی و بیان مطالب نیازمند بررسی و پاسخ و ارائه بحث های دامنه دار اما بدون بیان مقدمه و موخره در سایه امنیت ناشی از عدم پرسشگری رسانه ها و فرو رفتن در لاک امنیتی آن بوده است.

بر حسب تجربه تاریخی حاصل عملکرد مدیران انتظار می رفت این بیانات و عبارات که بخشی برای سیاه نمایی از وضعیت مدیریتی پیش از خود و بخشی نیز برای نزدیکی با گفتمان غالب دولت حاکم و همنوایی با مدیران بالاتر ایراد می گردد روبه کاهش گذاشته و کار عملی در حوزه مربوط پس از چند ماه آغاز گردد که این تصور در خصوص این نهاد -به تعبیر رهبر معظم انقلاب- «صد در صد فرهنگی» محقق نشد و با وجود گذشت یکسال از دوره مدیریتی تیم کنونی و گرایش غالب مدیران دولت یازدهم به امور جاری حوزه مربوط با نگاه برنامه محور و آینده‌نگر روند اتهام زنی ها همچنان ادامه دارد.

از سوی دیگر رویکرد صبر و سکوت ناشی از باور و اعتقاد به لزوم حمایت از عناصر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که مدیریت کنونی و تیم وابسته را نیز شامل می شود منجر به سکوت رسانه‌ای عناصر مدیریتی گذشته در برابر اتهامات بی اساس مطرح شده و حمل آنها بر بی تدبیری و کج سلیقگی و آماده شدن تیم حاضر برای ارائه برنامه ای جامع برای آینده سه هزار کتابخانه عمومی گردیده است که به نظر می رسد با کژتابی نتایج در ذهن ایشان، سکوت در برابر آنها حربه ای برای فرار از مسوولیت ها شده است.

با توجه به اینکه هر گفتمان و ادبیات ذیل آن باید بر بستر اعتماد نسبت به درک مخاطبان و قائل شدن حداقلی از شعور انسانی برای آنان باشد و مخاطبان این بیانات یکی از فرهیخته ترین اقشار جامعه یعنی کتابداران می باشد لذا امتداد اتهام زنی در فرایندی که مهمترین ارکان نهاد کتابخانه ها تعطیل و رو به زوال نهاده و روزمرگی بر اجزای آن مستولی گردیده و کمترین افق روشنی برای تحقق اهداف رسمی و غیررسمی این نهاد فرهنگی دیده نمی شود این نکته را عیان می سازد که نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور درگیر در مصائبی است که برون رفت از آنها در توان تیم کنونی نبوده و اتهام زنی و گفتار درمانی و نامه درمانی مهمترین سازوکارهای فرافکنی تلقی می شود.

مشکلاتی همچون نداشتن برنامه، نداشتن جسارت، کمبود بودجه ، نبود همکاران با انگیزه در سطوح عالی ، نبود روحیه خود انتقادی، دست و پا زدن در تعارف میان اعتقادات قلبی و التزام به ساختارهای دولتی،حاکمیت و تقدم بخشیدن روحیه و مدیران اقتصادی بر ارکان تصمیم گیری در نهاد صددرصد فرهنگی، تقدم بخشی به مردانی برای تمام فصول به جای مردان انقلابی، فرافکنی مشکلات به سوی اتهامات بی اساس، لجبازی مدیریتی به جای بهره گیری از تجارب موفق و ناموفق است که در نهایت به اتخاذ موضع پرسشگری به جای پاسخگویی منجر گردیده است.

از جمله این فرافکنی ها و پرسشگری های وارونه ادعاهای متعدد در حوزه نمایشگاه بین المللی و عدم حضور این نهاد پس از چندین سال حضور موفق است که ناشی از کمبود بودجه و نبود انگیزه و البته علاقه به تحریم نمایشگاه همانند برخی سازمان ها و مراکز همگراست که به جای بیان واقعیت با تعابیری اغراق آمیز و با حذف مقدمات و موخرات در جمع های گوناگون ایراد می گردد و از صرف هزینه های چند صد میلیونی در یک دوره تا خرید بیست میلیون بادکنک و ...سخن به میان می آید.

جهت استحضار عرض شود که فارغ از صحت و سقم ادعای هزینه شدن چنین مبالغی که خود جای بحث فراوان داشته و نیازمند حضور دو طرف گفتگوست، باید گفت که برای یک مدیر در سطح ملی سخن گفتن از ارقام بدون بیان اهداف و برنامه های اجرا شده لجبازی مدیریتی و عدم عمق نگرشی است. مثل اینکه مدعی شویم نهاد هر ماه چندین میلیارد خرج پرسنل خود می کند بدون اینکه اعلام کنیم تعداد کارکنان آن چند نفر و میزان برنامه های آن چقدر است. یا با بزرگنمایی برخی اعداد صرف آنها را مبهم و بی دلیل تلقی کنیم که روشن است مغالطه ای بیش نخواهد بود.

انتظار می رفت با ملاحظه تقوا و یا دست کم آزادگی زمانی که از اعلام اغراق آمیز و بزرگنمایی صرف دهها میلیون در نمایشگاه های گذشته کتاب سخن می گویید از مجموع هزینه های انجام شده در نمایشگاه برای نهاد شامل هزینه های خرید کتاب های چاپ اول برای کار گروه های انتخاب کتاب، سفر بخش قابل توجهی ازکتابداران برای بازدید از نمایشگاه جهت آشنایی با جریان نشر کشور، تبلیغ مطالعه و فرهنگ سازی در خصوص آن، ارائه سیرهای مطالعاتی متنوع، ثبت نام رایگان در کتابخانه های کشور، مذاکره با ناشران، برگزاری دهها نشست تخصصی در حوزه کتابخانه های عمومی، پیوند میان عناصر اصلی مدیریت مطالعه در استان ها و شهرستان ها شامل ائمه محترم جمعه، استانداران ، فرمانداران ، شهرداران ، نیکوکاران و...کشور و دهها برنامه توسعه کتابخانه و کتابخوانی اشاره ای به میان آورید تا مخاطبان تان گمان نبرند این دهها میلیون هزینه شده به جیب افرادی رفته است که کمتر کسی در سلامت نفس و پاکدستی شان تردید داشته است و بدانید ممکن است در آینده از شما بپرسند هزینه های چند ده میلیونی که گذشتگان برای نمایشگاه کتاب هزینه کردند شما کجا هزینه کردید؟   

اکنون به عنوان یک برادر دینی و با هدف تذکر که قطعا برای مومنان مفید است درخواست دارم به جای پرداختن به اتهامات تکراری و یکسویه که پیش از این بطلان آنها به تایید نهادهای بازرسی و حسابرسی نظام رسیده و فرافکنی از ناکامی های ممتد یکساله در پیشبرد مطالبات روشن مقام معظم رهیری در عرصه کتاب و کتابخوانی لطفا به چند سوال مشخص در حیطه وظایف خود پاسخ دهید و وقت و انرژی خود و همکاران را صرف ارتقای مطالعه و تحقق مطالباتی نمایید که در کلام امام مان منجلی است، مطالباتی چون این موارد که:

برای تحقق مطالبات مشخص مقام معظم رهبری و تجدید مطلع در عرصه کتابخوانی چه اقداماتی در برنامه دارید؟
*برنامه 1404 نهاد که برای هر شهر و کتابخانه برنامه مشخص کرده بود چه وضعی دارد؟
*برای اجرای تنها مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص مطالعه مفید چه برنامه هایی داشته اید؟
*برای اصلاح سبک گذران وقت جامعه به سود مطالعه چه کرده اید؟
*در خصوص گزینش و عرضه و کتاب مناسب با روح پاک جامعه چه کرده اید؟
*برای ارتقای روحیه‌ کتابخوانى در جامعه چه کرده اید؟
*طی یکسال اخیر چند عنوان و جلد کتاب خریده اید؟
*چند دوره آموزشی ضمن خدمت برای کتابداران برگزار کرده اید؟
*چند نشریه برای کتابخانه ها فرستاده اید؟
*بابت این یکسال چقدر هزینه کرده اید؟
*به متراژ فضای مطالعه چقدر اضافه شده؟
*بودجه نهاد را چه میزان افزایش داده اید؟
*چه درصدی از بودجه نهاد صرف ارتقای کتابخوانی و مطالعه و چه میزان صرف نیروی انسانی می شود؟
*دهها میلیارد بودجه ای که در گذشته برای خرید کتاب های به قول شما بی مخاطب و اقدامات به ادعای شما بی نتیجه هزینه می‌شد امروز خرج چه اموری می گردد؟
*به کتابداران تان چه میزان پاداش داده اید؟
*درصد رشد حقوق و مزایای مدیران ستادی تان چقدر بوده است؟
*در سال گذشته نهاد هزینه چند خودرو اعم از خودروهای با مالکیت نهاد یا تسهیلات *برای خرید خودرو توسط مدیران پرداخت نموده است؟
*کتابخوانی در کشور چه میزان رشد داشته است؟
*چند کتاب در حوزه کتابداری منتشر یا حمایت کرده اید؟
*چند پژوهش و رساله و پایان نامه در حوزه کتابخانه های عمومی را حمایت کرده اید؟
*چند مقاله را نمایه سازی کرده اید؟
*چند تن از مدیران ستادی و استانی تان  رشته کتابداری خوانده اند؟
*برای کتابخوانی کودکان و نوجوانان چه کرده اید؟
*برای افزایش گرایش پدر‌ها و مادر‌ها به کتابخوانی و مراجعه به کتابخانه ها چه کرده اید؟
*برای عضویت درصد بیشتری از جمعیت ایران در کتابخانه‌های عمومی چه کرده اید؟
*در زمینه ارائه سیرهای مطالعاتی مفید برای اقشار مختلف چه اقداماتی داشته اید؟
*جهت تدوین و اجرای طرح های کتابخوانی برای بانوان بویژه زنان خانه دار چه کرده اید؟
*برای رشد و گسترش مطالعه در بین خردسالان کمتر از 4 سال چه اقداماتی داشته اید؟
*اقدامات شما برای مطالعه گروه‌های خاص (سالمندان، نابینایان، ناشنوایان، معلولین جسمی و ذهنی و...) چه مواردی بوده است؟
*برای ایجاد و توسعه کتابخانه مجازی برای زبان فارسی چه کرده اید؟
*برای مخاطبان مختلف در گروه های سنی، جنسیتی، مذهبی، و... چه برنامه هایی داشته اید؟
*برای راه‌اندازی و مدیریت مناسب کتابخانه‌های سیار چه کرده اید؟
*برنامه های مشوق کتابخوانی شما چه بوده است؟
*برای معرفی و تبلیغ کتاب‌های مفید به جامعه چه کرده اید؟
*برای تشویق خیرین کتابخانه‌ساز چه برنامه هایی داشته اید؟
*برای محرومیت زدایی از مناطق محروم در امر کتاب خوانی چه اقداماتی داشته اید؟

به نظر می رسد پرداختن به این پرسش ها هم از سوی نهاد کتابخانه ها و هم خبرنگاران و رسانه های محترم ممکن است در ارتقا و تعالی کتابخوانی و البته همدلی و همزبانی بیشتر مردم و مسوولان آثار عمیق تر و ماندگارتری داشته باشد. ضمن اینکه پیش از بازشدن پاکت سوم، همه علاقه مندان به نهاد و کتابخوانی منتظر تغییرات ساختاری و برنامه های پیش روی شما خواهند بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:55  توسط سید عارف   | 
 

شعر خوانی حاج احمد واعظی در محضر مقام معظم رهبری به مناسبت میلاد حضرت بانوی دو عالم و دلیل خلقت صحنه های عجیبی دارد.

در اینجا ببینید :

 http://farsi.khamenei.ir/video-content?id=29418

حس و حال خود حاج احمد واعظی خیلی جالب و زیباست و حالت مستانه و شیدایی بودن در آن غوغاست.

نکته بسیار زیبای دیگر حس و حال شعر بسیار زیبای حاج احمد است.

شعری که یک سرش به هیهات منا الذله می کشد

و یک سر دیگرش به مرگ بر آمریکا 

مداحی انقلابی، مداحی واقعی و امام زمانی

از آن بهتر حس و حال مردم است .

حس و حال مردم حس و حال کربلا دارد.

حس و حال شعر خوانی در محضر امام زمان دارد.

نمی خواهم مقامی برای حضرت آقا بتراشم که به آن نیازی ندارند ولی حال مردم عجیب به دلم نشست.

یاد کوفه و کربلا و حضرت مسلم افتادم.

و حس و حال از همه بهتر جلسه حس رضایت و بغض و گریه و خوشحالی حضرت آقاست.

هیچ وقت این حس را در حضرت آقا ندیده بودم.

حتما فیلم این شعر خوانی را ببینید.

زیارت قبول

ان شاء الله با هم در مجلس میلاد مادر در کنار آقا و حضرت مهدی این شعر و بهترش را بخوانیم و فاطمه فاطمه سر بدهیم.

یا حق 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:59  توسط سید عارف   | 

 

جناب ظریف و دیگر فرزندان انقلاب که وارد عرصه مذاکرات شده اند در واقع به نوعی خود را در دام مذاکرات انداخته اند.

طرف بی تعهد غربی و به خصوص آمریکا می خواهد ایران نیست و نابود شود و برای همین تلاش می کند.

در لوزان سوییس هم دیدند توافق نشده است و نخواستند دوباره تمدید کنند گفتند که

 

توافق کردیم که تا سه ماه آینده توافق کنیم

 

و هیچ طرف از این 6 - 7 طرف هم به هیچ چیزی متعهد نشده است.

خدا کند توافق شود و پول های دزدیده شده ما در غرب به دست صاحبش برگردد.

عجب دنیایی است یک مشت دزد شیک رییس دنیا شده اند، فرزندان همانها که سیاهپوست ها و سرخ پوست ها مالک آمریکا و آفریقا  را در خانه خودشان زنده زنده کباب کردند و صاحب و زمین آنها شدند.

مهدی جان بیا و اینان را برای همگان رسوا کن و طومارشان را بپیچان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط سید عارف   | 
 

 

 

سال جدید در حالی طی شد که از خواندن کتاب رُنج در رَنج بودم.

کتابی از محمد محمودی نور آبادی با 214 صفحه، کاری از انتشارات شاهد و کتابستان معرفت.

کتابی دارای رتبه اول دوازدهمین جشنواره شهید غنی پور سال 91  و رمان برگزیده شانزدهمین دوره کتاب سال دفاع مقدس است که نمی دانم چرا به این کتاب داده شده است. 

 کتاب در واقع ، داستان تلاش مرد جوانی به نام منصور از عشایر فارس است که پدرش زمانی که گوسفندانش را به چرا برده به ضرب گلوله ی چوپان دیگری به نام پرویز کشته می شود. خانواده ی قاتل – به رسم و عادتی نادرست به نام خون بس- دختر خود را به عقد فرزند مقتول یعنی منصور در می آورند تا او بخاطر این پیوند از کشتن قاتل پدرش صرفنظر کند. اما تمام کتاب و زندگی منصور کشتن پرویز است و این آرزو او را به جزیره مجنون جایی که پرویز به آنجا فراری شده است می کشاند و تا آخر داستان تمامی تلاش نویسنده  و منصور کشتن پرویز است که تا صفحات آخر موفق به آن نمی شود و ....

به نظر من کتاب رُنج بیش از اینکه به انقلاب یا دفاع مقدس تعلق داشته باشد یک رمان اجتماعی است. 

کتاب بیش از پرداختن به انقلاب که تقریبا اصلا به آن نپرداخته است و حتی بیش از پرداختن به دفاع مقدس، ماجرای ظلمی است که بر زنان ایران زمین می رود. کتاب بیشتر پرداختن به ماجرای بدشگون خون بس در جامعه قومی و قبیله ای است.

آنچه بیش از همه در ذهن می ماند ظلمی است که بر زن در جامعه عشایری می رود و صحنه هایی که خوب در ذهن می ماند و رسوب می کند، همانجا که بعد از نماز زنش را در سجده با لگد  می نوازد.

متاسفانه این چند مدت سراغ هر کتاب جایزه گرفته ای که رفته ام به دلم ننشسته است. با خودم می گویم نکند سلیقه ام خراب شده است یا قدرت تشخصیم آسیب دیده است.

به هر حال هر چه کردم نتوانستم کتاب را کتاب خوبی تلقی کنم .

 به نظرم کتاب حتی در تصاویری که از جبهه ترسیم کرده است ناموفق بوده است و انچه تصویر کرده است بیشتر نشان دادن صحنه هایی از یک جنگ در محیطی بسیار نامناسب و سخت بوده است.

با همه احترامی که برای نویسنده که خودش رزمنده نوجوانی بوده است و اکنون نیز پاسدار است اما نتوانسته است چهره های متفاوت جبهه را به خوبی نمایان سازد و بیشتر چهره ای منفی از آن به نمایش گذارده است.

به نظرم نویسنده بیش از ترسیم صحنه جبهه ها و روابط بین رزمنده ها در ترسیم خون بس و ظلم به زن و نگاه حقیرانه عشایر به زن موفق بوده است، هرچند که از هر دو عجولانه گذشته است و می توانست ترسیم بسیار بهتری در این زمینه صورت دهد.

پایان رمان نیز به نظر عجولانه می آید. در حالی که همچنان منتظر تحولی در منصور هستیم پرویز به شهادت می رسد و داستان خاتمه می یابد.در هر حال از نویسنده کتاب رُنج به خاطر توجه ای که به موضوع دفاع مقدس و رد خون بس داشته است تشکر می کنم.

شاید خواندن کتاب مضر نباشد ولی در لیست پیشنهاد رمان آزاد و یا دفاع مقدس من قرار ندارد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:47  توسط سید عارف   | 

مذاکرات پیچیده بود
رگبار حرف‌ها و طرح‌های تازه
ایده‌های نو و انفجاری
و بیانیه‌های خوشه‌ای
مذاکرات پیچیده بود
نمایندگان شیطان جا عوض می‌کردند
و صدایی از آنها در نمی‌آمد
سکوت می‌کردند و به ناگاه با هم هجوم می‌آوردند
گوش می‌دادند و سخن می‌گفتند
شما با نمایندگان تام الاختیار شیطان بزرگ مذاکره کردید
که گزینه‌های روی میزشان سرهای بریده کودکان سه ساله بود
بازی فوتبال
انفجار قبور صحابه و اولیا
و فروش دخترکان در بازارهای روز
شما با نمایندگان تام الاختیار آمریکا مذاکره کردید
با داعش و دموکراسی خواهان وارداتی در سوریه و عراق
هر بمبی که منفجر می‌شد
گزینه‌ای داشت با صدای آلن ایر
که با فارسی شیرینی شهادت برخی از شما را تبریک و تسلیت می‌گفت
موشک‌ها مودب و هوشمند
می‌دانستند در پنجره کدام خانه
خنده کدام کودک را آتش بزنند
خطوط آتش صریح‌ترین متن توافق پیشنهادی بودند
و مین‌ها کلماتی دوپلو در متن
شما با داعش نجنگیدید
و با آرای مسلح  وارداتی در سوریه و عراق
شما با آمریکا مذاکره کردید
و این صریح‌ترین
صادقانه‌ترین گفتگوی مستقیم میان فرشته و شیطان بود
مذاکراتی پیچیده و فشرده میان هیات‌های باران و آتش
هیات‌های بهاران و تبر
هیات‌های شهیدان و جهنمیان
آمریکا بمب اتمی بزرگی است
که کریستف کلمب کشف کرد
و شهیدان آن را خنثی خواهند کرد


برچسب‌ها: شهیدان, مودب, شعر, شیطان, آمریکا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:3  توسط سید عارف   | 

 

 در اسفند ماه سال 93 کتاب سگ سالی را مطالعه کردم.

داستانی در 142 صفحه که شرح ماجرای منافقی است که در توهمات خود فکر می کند به دنبال او هستند و بر همین اساس 24 سال یعنی از ابتدای انقلاب تا سال 84 در طویله خانه پدریش مخفی می شود و در پایان سپاه او را دستگیر می کند و بعد از چند روز صحبت و گفتگو او را آزاد می کند.

مثل همیشه ناشر این اثر نیز نشر معارض و ضد انقلابی  چون چشمه است. البته در زمینه چاپ آثار ضد انقلابی نشر چشمه تنها نیست و ناشرانی مثل ثالث و دیگران نیز در کنار این نشر مشغول هستند.

این داستان می توانست رمان جذاب و مفصلی شود و وقایع و ماجراهای انقلاب و رفتار منافقانه و ضد مردمی منافقین را به خوبی تشریح کند.

احساس کردم نویسنده داستان یعنی خانم بلقیس سلیمانی خیلی حوصله نکرده است و نخواسته و یا نتوانسته زحمت بیشتری بکشد.

داستان تکلیفش با خودش نیز روشن نیست خیلی تحلیل روشنی نداشته است و به سمت و سویی نرفته است و شاید به عمد این کار را کرده است.

از یک طرف به سپاه تاخته است و آن را چهار تا دانش اموز ترک تحصیل کرده خوانده است ( صفحه 23 ) و یا از نیروهای مردمی بسیج و سپاه با نام مزدوران رژیم یاد کرده است ( صفحه 59 ) و در جایی دیگر تاریخ و انقلاب لهش کرده اند ( صفحه 87 ) و اینکه همه افرادی که به نوعی با انقلاب رابطه دارند یا مزدورند یا دورو و یا ظالم و دزد و دغل و ....( صفحه 35 و صفحات دیگر ) ولی هیچ جای داستان از حماقت و ریشه بدبختی  قلندر منافق یادی نکرده است.

تنها آدمی که کمی کمتر منفی نشان داده شده است پسر عمومی قلندر منافق یعنی حسینعلی است که نویسنده او را نیز نواخته است و او را صاحب قصری نامیده است ... ( صفحه 64 ) 

در جای دیگری منافقین را اسماعیل های قربانی شده نامیده است و با اسم از آنها یاد کرده است ( صفحه 70 )  و جالب است که هیچ نامی از عملیات مرصاد به میان نیامده است.

البته می توان با توجیه اینکه اینها از نگاه منافق روایت شده اند از این نکته عبور کرد هرچند توجیه مطلوب و قابل قبولی نیست و می توانست با یک شخصیت مثبت و گفتگو های او با پدر و یا مادر منافق از این مشکل عبور کرد.

در داستان همه آدم های نسبتا خوب خطا کار، ظالم ، بی سواد، و دهاتی هستند. 

نکته مهم دیگر داستان این است که در این داستان هیچ کس عاقبت به خیر نیست همه به نوعی مشغول خطا و نادرستی و دزدی و دغل هستند.

البته متاسفانه این آسیب در اکثر رمان هایی که در مورد انقلاب است دیده می شود. در آه باشین و شاه بی شین نیز همین گونه است. در کمی دیرتر سید مهدی شجاعی نیز همین است. گویی هیچ انسان خوبی وجود ندارد. همه بدی و کجی و ناراستی است.

نمی دانم این چه دردی است که دچار نویسنده های ما شده است فقط بدیها را می بینند و خوبی ها دیده نمی شوند. نمی گوییم بدیها دیده نشود ولی تناسب بین خوبی ها و ثمرات و بدیها و اشتباهات در نظر گرفته شود. 

یک نکته منفی دیگر که در این نوشته و نوشته های دیگر پیرامون انقلاب به کرات یافت می شود پرداختن به انقلاب از زاویه برخی اشتباهات و تندرویی ها و یا کاستی هاست و نا دیده گرفتن عمدی اصل انقلاب و ثمرات و تاثیرات آن.

ظلم بزرگی که برخی نویسندگان ما در حال انجام آن هستند و با بی انصافی به انقلاب و جفا در حق آن از همه خوبی های انقلاب به گوشه ای از حواشی آن می پردازند. 

از نکات منفی دیگر داستان نبود امید در داستان است. همه بد هستند، همه در حال مردن و خودکشی هستند، همه در حال دغل بازی هستند و هیچ افق روشن و امیدوارانه ای برای انقلاب و زندگی حتی توسط دیگران ترسیم نمی شود.

البته نکته مثبت داستان تصویری است است که از زندگی یک منافق ترسیم می کند.

به عبارتی عمر منافقین را سالهای سگی زیستن آنها بر اساس یک توهم از انقلاب ترسیم می کند.

با همه اشتباهات و ایراداتی که به داستان دارم نتوانستم از تصویر درستی که از زندگی سگی و بدتر از سگ منافقین ترسیم شده است بگذرم.

اینکه اکثر منافقین با توهمی که در ذهنشان از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران داشتند زندگی خود  و خانواده خود را نابود کردند.

و پایان زود هنگام داستان گفتگوهای همراه با رفاقت نیروهای سپاه با مثلا منافق متوهم که زندگیش به نابودی رفته است و پس از دستگیری آزاد کردن او از دست توهمات اوست.

همه خصوصیات یک منافق را نیز ترسیم کرده است : بزدلی، بی تفاوتی، بی غیرتی و خود خواهی و همه چیز را برای خود خواستن و ...

آنچه می توان در پایان گفت این است که این داستان،  داستان ما و انقلاب ما نیست و با همه نکات مثبتی که گفته شد تصویر صحیحی در ذهن مخاطب نمی گذارد و به نوعی حس همدردی با یک منافق متوهم را به خواننده القا می کند که از آسیب های داستان است ولی برای فردی که با تاریخ انقلاب و جنایت های منافقین آشناست می تواند کتابی جالب باشد.

ای کاش سر کار خانم سلیمانی از این ظرفیت برای ترسیم چهره واقعی از منافقین بهره می گرفت. 


برچسب‌ها: کتاب, سگ سالی, منافق, آه با شین, شاه بی شین
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:8  توسط سید عارف   | 

متن زیر گزیده هایی از نوشته جناب آقای سینا واحد است که از نویسندگان قدیمی کشور بوده و در حال حاضر کمتر می نویسند.

اصل مطلب را در اینجاببینید: 

http://www.mehrnews.com/news/2509381/%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85

.

.

.

.

آقای شارلی ابدو!

آیا، صدای پرتلاطم حرکت کوه ها را، نمی شنوی

آیا، صدای سوت ماورا صوت نهنگ های صدتائی را

نمی شنوی!؟

که می گوید: قسم به ساحل های کاری کاتور نشده

پایان، نزدیک شده است

ساعت ۲۵ کلمه برهنه گشته ی لیبرال

نزدیک تر از نزدیک گشته است!

و سانسور گسترده

صدای سرخ آتشین آتشفشان های ناگاه بیدار شده را

از رسانه های چند صدائی و چند زبانی

آغاز کرده است!!

***

من شارلی ابدو هستم

من فحش می دهم، پس هستم!

من «فحش» را، نقاشی می کنم

من «فحش» را، با رنگ، ترکیب هنرمندانه می کنم

تولید انبوه «فحش» رنگین شده

نیاز ضروری فلسفه سیاسی «فاصله» جامعه ی جهانی است

من شارلی ابدو، کارمند وزارت جنگ های جهانی فرانسه هستم

در طبقه بالائین

لایحه ای، در جریان است

که می خواهند «نارنجک» را همچون کوکاکولا در دسترس سفره های شرقی

ببرند

انجمن روانشناسان ضد خشونت

پیشنهاد داده است: «مهدکودک نارنجکی»، بنیاد عالی این

کار فرا بشر دوستانه است

ما «نارنجک» را نقاشی می کنیم

ما فرایند توسعه رنگارنگ نارنجکی را، طراحی می کنیم

***

 

آقای «شارلی ابدو»!!

بدان

اگر هزار رئیس جمهور قاره ی لرزان

با هزار نخست وزیر پایتخت های لغزنده

هر روز، ترانه «من شارلی ابدو هستم» را بخوانند

لبخند قدرتمند سیمای محمد

متوقف نخواهد شد

و از سربازان غضب آلود، کمک نخواهد خواست

لبخند قدرتمند محمد

همه کاخ های ریاست جمهوری

و همه ایستگاه های تله ویزیونی را، فتح خواهد کرد

صدای لبخند قدرتمند محمد

صدای فردای جهان است


برچسب‌ها: شارلی ابدو, فحش, کاریکاتور, پیامبر, محمد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:29  توسط سید عارف   | 
فقط بگویم : 

چاپ اول تا پانزدهم : 44,000

برای مسابقه کتابخوانی کتاب و زندگی از 22 / 11 / 93 : 

چاپ شانزدهم : 50,000 پنجاه هزار نسخه
چاپ هفدهم : 50,000 پنجاه هزار نسخه

آماده برای چاپ هیجدهم 4 / 12 / 93  : 50,000 پنجاه هزار نسخه

http://ketabzendegi.ir/multimedia

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:24  توسط سید عارف   | 

 

 

 

 

آه، آه، آه،  آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه،

آه از دست شاه

آه از دست شاه، شاهان قاجار

آه از دست شاه،  رضا قلدر

آه از دست شاه، محمدرضای خبیث

آه از دست شاه، از دست شاه بی شین

آه از دست شاه، از دست آه با شین

آه از دست شاه، از دست محمد کاظم مزینانی.

خدا کند کتاب بعدی جناب مزینانی شاه بی آ و کتاب بعدی شه با آ نباشد.

دیگر برایمان کافی است. هر چه می توانستیم به خرج انقلاب نذر شاه، چه بی شین آن و چه با شینش کردیم.

دیده اید فیلم و سریال می سازیم و چهره منفی فیلم را چنان هنر پیشه قدری انتخاب می کنیم که همه عاشق نقش منفی فیلم می شوند، شده است قصه این مجموعه شاهشین جناب مزینانی.

جشنواره داستان انقلاب هم کتاب گیر نمی آورد و لطف می کند و هر چه جناب مزینانی می نویسد جایزه انقلاب را در مدح شاه را تقدیمشان می کند.

البته در همین آغاز بگویم که کتاب شاه بی شین را روان تر و خوشخوان تر و قوی از آه با شین یافتم و به نظرم قوت کتاب اول از کتاب دوم بیشتر است. هر چند که فضا سازی و تصویر سازی و زحمت کتاب دوم را بیشتر دیدم.

یادداشت اولم که بر کتاب شاه بی شین نوشته شد دوستان زیادی نظر دیگری داشتند و نکاتی را فرمودند که همه این دوستان را به مطالعه مجدد کتاب توصیه کردم ولی باید کتاب آه با شین را نیز مطالعه کنند تا خط فکری ای که هر دو را نوشته است مشخص گردد.

جملات کاملا یک دست و تکراری که منظور نویسنده بوده است در هر دو کتاب به فراوانی دیده می شود.

تلاش نویسنده برای دیده نشدن انقلابی به بزرگی کل عالم که همه جز در این دو کتاب به بزرگی ان را دیده و فهمیده اندو ... بگذریم

برویم سراغ کتاب و به شکل مستند از خود کتاب بهره بگیریم.

ماجرای کتاب دوم یعنی آه با شین چیست؟

ماجرا فرزند نسل پنجم شاهزاده ای قجری به نام ته تغاری است که اتفاقا از همان زمانهای کتاب قبلی شروع می شود ولی به خلاف کتاب قبل که با مرگ و سقط شدن محمد رضای ملعون پایان می پذیرفت، این کتاب با مرگ ته تغاری در امروز جامعه به پایان می رسد. ته تغاری به نوعی نماینده مردم عادی کوچه و بازار است و در نتیجه گیری رمان او را نماد مردم معرفی می کند.

این  کتاب نیز سراسر پیامهای آموزنده ای از تاریخ معاصر ما و امروز ما دارد!!!!!!

خوب است گوشه های از آن را باهم مرور کنیم:

-         در دبیرستان ملی ترقی به او یاد داده بودند که جز زاییدن کارهای مهم دیگری هم از زن ها بر می‌ ‌آید؛ مثل رفتن به پیک نیک، عضویت در پیشاهنگی و کمک به هم نوعان، یاد گرفتن موسیقی و تئاتر و رقص و ورزش، به خصوص ژیمناستیک و شنا، سوار دوچرخه شدن و اجازه دادن به نسیم برای بوسه زدن به گل و گردن و رها کردن زلف ها در باد، عاشق شدن و با صراحت از عشق حرف زدن، و خیلی کارهای دیگرکه به خاطر ازدواج زود هنگام نتوانسته بود تجربه شان کند ....( صفحه 53 )

در جایی در نقد وضعیت بد حجابی زمان شاه و طعنه به دوران شاهان قاجار می گوید:

-         فکر می کرد کآنه سراسر مملکت شده حرم سرای همایونی و حتی از آن بدتر.( صفحه 61 )

در جایی دیگر می گوید:

-         گوش چنین زن هایی ( زن های با حجاب قدیم ) پر بود از قصه نسوانی که به سبب این جور بی عفتی ها تبدیل شده بودند به مارمولک و حتی کلاغ.( صفحه 104 )

ماجرای باغبان پیر و باغ و درختان او یکی از زیباترین و تلخ ترین برش های رمان است که به زیبایی در چند صفحه آمده است( صفح0 142 وبعد از آن )

نکته دیگری که نمی دانم به چه دلیلی ذکر شده است ذکر و یادی از حزب توده در چند جای رمان و بهاییان است. هر چه فکر کردم نویسنده برای چه به این موضوع پرداخته است متوجه نشدم.( صفحه 173 و 174 و ...)

دیده اید در شاهنامه فردوسی که نامش و برخی اشعارش درباره شاهان است و به صراحت شاه نامه نامیده شده است نه بدون شین و غیره ، سراسر حکمت و پند و درس و عبرت و ترویج دین و امید و اعتقاد است ولی در این دو کتاب دقیقا به عکس است یعنی خبری از حکمت و درس و عبرت و ... نیست بماند که تحریف و تعریف و بزرگ داشت شاهان به خصوص دو شاهک پهلوی در آن فراوان است و البته نویسنده به صورت جدی شاهان قاجار را نکوهش کرده است و از عهده نفرت افکنی برای آنان خوب برآمده است. اما برای دو شاه خبیث پهلوی ...

این اصطلاح زیبای ذکر رضا شاه را بخوانید:

-         در خنکای خیابان پهلوی و زیر سایه چنارهای رضا شاهی، قدم می زد و ...... ( صفحه 201 )

سایه چنار های رضا شاهی در خاطرتان باشد که هر وقت از این خیابان گذر کردید به یاد حضرت شاه بیفتید!!!!!!!

خدا را شکر در این کتاب اندکی از بدیهای شاه نه از زبان یک انقلابی مسلمان و حقیقی که از زبان یک منافق لادین بیان شده است!!! ( صفحه 202 و 218 )

و اما شاه بیت مکرر دو کتاب، تعریف از شهبانوی شاهنشاه آریامهر؛ بخوانید:

-         مظهر پاکی و نجابت... مادر سه کودک و یک ملت... همسر پادشاه یگانه کشور شیعه جهان... ملکه ای که بدون او زنبورهای عسل راه کندو را گم می کنند... الهه زیبایی و برکت و آبادانی... نجات دهنده حمام های قدیمی و بناهای باستانی از چنگ بلدوزرها و مقامات زرزرو ... پشتیبان منبت کارها و جاجیم باف ها و تذهیبگران و مینیاتوریست ها و فیلم سازها و نویسندگان و نوازندگان ... یگانه کسی که می تواند اعلی حضرت را مجبور کند تا به فکر اهوها و پلنگ ها و بزمجه های کشور و حتی تمساح های رودخانه سرباز نیز باشد.... یگانه کسی که می تواند مخالفت و اعتراض کند و جان سالم به در ببرد.

و اما در تمام کتاب تنها جایی که سر و کله ای از انقلاب و انقلابیون واقعی و مردم پیدا می شود پس از 277 صفحه از داستان است و آنهم با این تعبیر ؛ ببینید:

-         چون فعلا دور دور شیخ هاست؛ همان ها که در متن زندگی مردم حضور دارند، از لحظه تولد تا مرگ، حتی در محرمانه ترین روابط زناشویی.( صفحه 277 )

و باز هم تعریف از شاه به سبک کتاب قبل و از زبان مادر راوی زندانی انقلابی هشت سال زندان دیده :

-         بیا بیرون تا ببینی چه اتفاقاتی در این مملکت افتاده... چقدر کارخونه و مدرسه و بیمارستان ساخته شده ... بیا بیرون تا ببینی خارجیا چطور جلوی اعلی حضرت کرنش می کنن ... یک تک پا بیا خارج تا ببینی ایرانیا چه ارج و قربی پیدا کرده ن و کلاه نمدیای ایرانی چطور در خیابونای اروپا پرسه می زنن و اسکناس سبز ایرانی خرج می کنن... بیا ببین که در هتل های به درد بخور تهرون یه اتاق خالی هم پیدا نمی شه، چون خارجیا...( صفحه 295 )

در جای دیگری به انقلاب و وقایع آن بدون اشاره به عظمت و اهمیت آن چنین تیکه می پراند:

-         به این فکر کردکه چه ماجراهای ناگوار که در جریان مبارزه اتفاق نیفتاده و همچنان قربانی نمی گیرد و هیچ کس به آن ها توجهی ندارد.( صفحه 333 )

البته جناب مزینانی حق دارند! تاریخ که ننوشته اند رمان نوشته اند و لابد حق دارند که هر جور می خواهند رمانی درباره انقلاب و مردم بنویسند و هر چه را می خواهند بزرگ و کوچک کنند!!!

ولی جای تعجب بسیار است که در این دو رمان جناب مزینانی همه چیز ذکر شده است حتی قوس انحنای کمر مه رویان لحظه های تنهایی شاه، ولی اثری از انقلاب و انقلابی های واقعی و امام و ... نیست. حتی خباثت ها و فساد ها و ظلم های شاه دیده نشده است و یا اگر گفته شده است در چند خط با تمسخر و تحقیر موضوع و مشابه سازی با وضعیت کنونی.

در صفحات پایانی، ته تغاری رمان به تشریح امروز انقلاب و ایران می پردازد، همه یا به دنبال دزدی و بخور  بخور هستند و یا دنبال تعدی و تجاوز به دخترکان معصوم. نسل ها از هم فاصله گرفته است و آرمانها از بین رفته است و اینکه همه ما یا شاه و یا ملکه به دنیا می آییم( حکمت های رمان شاهنامه مزینانی) و همه خراب کاریهای شاهان در واقع کار خود ماست؛ خودتان بخوانید( صفحه 344 و 345 )

البته ایشان دوباره همان تیکه همیشگی کتاب قبل را به مردم می اندازد، و با توجه به تشابهی که در عاقبت کتاب اول بود، عاقبت مردمی که به شاه خودشان رحم نکردند را همان عاقبت شاهشان می داند و نفر اول رمان دوم که همان مردم هستند هم بر روی تخت بیمارستانی با گناهانی شبیه شاه می میرد. بخوانید:

-         من بودم که سی و هفت سال در این کشور پادشاهی کردم. اما این مردم ناسپاس از کشور خودم بیرونم انداختند. و چه آوارگی ها که نکشیدم و سرانجام با سرطان خون، روی یک تخت فلزی سرد، در یکی از بیمارستانهای قاهره مردم. ( صفحه 348 )

در نتیجه گیریهای حکیمانه رمان از زبان تنها انقلابی رمان چنین نتیجه گیری می کند:

-         فرق ما با موریانه این است که ما فقط تخریب می کنیم، اما موریانه حداقل لانه ای برای خودشان می سازند... ( صفحه 349 )

 حتما نمی خواهید بگویید که این مطالب عاقبت یک منافق است. در این رمان تنها انقلابی و مظهر انقلاب همین ته تغاری رنج کشیده است. اتفاقا ایراد ما این است که چرا هیچ شخصیت به درد بخوری که نماد تفکر امام در مقابل این منافق یا در مقابل تفکر شاه باشد وجود ندارد. شاید عزیز نویسنده خواسته به ما بفهماند که همه از همین قماش هستند و خیلی فرقی با هم ندارند وگرنه ذکری از آنها هم می شد.

کار ما یعنی کار ما انقلابی ها فقط تخریب است و الان حتی نتوانسته ایم خانه خود ایران را هم  بسازیم، به عکس موریانه ها که لااقل برای خودشان خانه ای می سازند ولی دیگران را تخریب می کنند. به عبارتی ما از موریانه هم بدتریم.

این انقلابی داستان، ازدواج هم که می کند با دختر درجه داری ازدواج می کند که پدرش را خودش ترور کرده است و می خواهد با این کار جبران کار اشتباهش را در کشتن بی گناهی، که شکنجه گر شاه است کرده باشد!!!

عاقبت همه در این داستان که عاقبت امروز ماست نیز جالب است :

مادر ته تغاری که در خارج می میرد و به آتش می سپارنش و پسرش که معتاد و بی کار در حال طلاق از زنش است، زنش که تنها و بی کس است و تنها آدمی که عاقبت به خیر شده است یک زندانی قاتل است که با نامردی زن فاحشه توبه کارش را خفه کرده است و به جبهه رفته است و شهید شده است.

اینها؛ همه تصورات ما و برگرفته از نوشته جناب مزینانی بود و خدا کند همه اشتباه و نادرست باشد و ما کج سلیقه و خشک و نافهم و خشکه مقدس؛ و خدا کند کتاب بعدی جناب مزینانی در باب انقلاب باشد، در باب امام باشد، در باب 9 دی باشد و ما آن را به صد زبان ترجمه کنیم و جایزه جلال و داستان انقلاب به آن بدهیم.

خدا کند جناب مزینانی دیگر در مورد هیچ شاهی کتاب ننویسد.

 

 


برچسب‌ها: یادداشتی, کتاب, آه با شین, شاه, 9 دی
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:2  توسط سید عارف   | 

بسمه تعالی‏ 

إنا للَّه و إنا إلیه راجعون‏ 
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‏رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‏باشند. از مسلمانان غیور می‏خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاء اللَّه. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. 
و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. 
روح اللَّه الموسوی الخمینی‏ 

امام خمینی- مدّ ظلّه- فرمودند:
 سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی همّ خود را به کار گیرد تا او را به دَرک واصل گرداند.  
حضرت امام اضافه کردند:
اگر غیر مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل می‏خواهد به عنوان جایزه و یا مزد عمل به او بپردازند.

و اما اصل موضوع 

واقعیت ماجرای فرانسه چیست؟

 

شارلی اِبدو ( Charlie Hebdo) به معنای «هفته‌نامه شارلی»، مجلهٔ فکاهی  چپ‌گرای   فرانسوی  است که چهارشنبه‌ها منتشر می‌شود. درونمایه این مجله لحنی هتاک و غیر اخلاقی دارد و از نظر محتوای انتشار به شدت ضد مذهب است. نگارشهای این مجله شامل نقد و تمسخرکاتولیک فرانسه، یهودیت در فرانسه، اسلام در فرانسه، سیاست و حتی فرهنگ عامه فرانسه می‌شود. در سپتامبر ۲۰۱۲ انتشارکاریکاتورهایی با موضوع پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این مجله باعث تظاهراتی علیه این مجله و تظاهرات ضدفرانسوی در برخی کشورهای اسلامی شد.

 برای اولین بار ماه نوامبر سال 2011به این مجله حمله و دفتر مجله آتش زده شد!! چرا؟ آن زمان در اعتراض به انتشار کاریکاتوری از حضرت محمد ، عده‌ای از مسلمان اقدام به انفجار و آتش زدن محل دفتر این نشریه کردند! در اولین روز بازگشایی مجدد دفتر پس از آتش سوزی، سردبیر نشریه اقدام به انتشار کاریکاتوری موهن نمود. در تصویر مذکور یکی از کارکنان نشریه در حال «همجنس گرایی مردانه» با یک مسلمان دیده میشد و در قسمت بالای تصویر به کنایه نوشته شده بود: «عشق برتر از نفرت است»!

بعد از گذشت ماهها در روز چهاشنبه ۱۹ سپتامبر 2012، نشریه مذکور مجددا اقدام به انتشار کاریکاتورهای جدیدی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله  که شارلی هبدو از آن با نام «موحمت» نام میبرد، نموده است. به نظر می‌رسد این اقدام در واکنش به اعتراض‌های خشونت بار هفته اخیر مسلمانان در چندین کشور جهان به ساخت فیلمی با نام «بی گناهی مسلمانان» انجام میگیرد که در نتیجه آن بیش از ۳۰ تن از جمله سفیر آمریکا در لیبی کشته شدند! کاریکاتورهای جدید که از دفعات قبلی به مراتب بحث برانگیزتر و احتمالا تحریک آمیزتر هستند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام را در حال ایفای نقش در یک فیلم پورنو نشان میدهند. در این کاریکاتور موحمت دیده میشود که خطاب به کارگردان فیلم میگوید «به .... ( با عرض پوزش حذف کرده ام ) من علاقه داری؟» / در قسمت راست تصویر هم اعتراض یک مسلمان مسلح به انتشار فیلم مذکور دیده میشود!

در کاریکاتوری دیگر در شماره جدید این نشریه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله  به شکل فردی علیل دیده میشود که توسط یک یهودی ارتدوکس بر روی ویلچر هل داده میشود. این کاریکاتور با داشتن عبارت «2 Intouchables» در قسمت بالای تصویر تداعی کننده یک فیلم مشهور فرانسوی با همین نام میباشد که در آن خدمتکاری سیاه پوست از فردی سفید پوست و البته بسیار ثروتمند که پس از تصادف از کار افتاده و ناتوان شده است، پرستاری میکند.

ناشر این مجله هتاک استفان شاربونیه میباشد. او به خبرگزاری‌ها گفته است که این کاریکاتورها در صفحه نخست چاپ نشده‌اند و کسی که از کنار گیشه روزنامه فروشی رد میشود آنها را نمی‌بیند. این کاریکاتورها در داخل نشریه قرار دارند و هرکسی که احساس میکند با دیدن این تصاویر ممکن است آزرده خاطر شود میتواند نشریه را خریداری نکند و کاریکاتورها را نبیند!

نخست وزیر فرانسه در سخنانی اشاره کرده است که، اگر مسلمانان احساس میکنند که کاری غیر قانونی صورت گرفته است، میتوانند به دادگاه شکایت کنند و کار را به شکل متمدنانه!!! پیش ببرند وگرنه چماق به دست گرفتن و به خیابانها ریختن و آتش زدن دفاتر و یا کشتن مخالفان و منتقدان!!!! اسلام عملی مذبوحانه است و با معیارهای انسان نوین ناسازگار نیست.

چنین کارهایی تنها موجب وهن بیشتر مسلمانان و اسلام شده و نتیجه عکس برای آنها به همراه خواهد داشت. مسلمانانی که به کشورهای پیشرفته مثل فرانسه مهاجرت کرده‌اند باید خود را با معیارهای متمدنانه حاکم بر این کشورها وفق بدهند و قانون را مبنای کار و عمل خود قرار دهند، یا اینکه کشور را ترک بگویند و به پاکستان، مصر یا جاهای دیگر که از آنجا آمده‌اند، برگردند! 

 

این مقدمه را آوردم که بگویم خیلی بی رگ و بی خیال شده ایم .

اولا هیچ واکنشی نداشته ایم . تلویزیون خودمان جوری تبلیغ می کند که گویی القاعده یا داعش به غلط به نشریه حمله کرده است. چرا محکوم بکنیم . چرا شک بکنیم  هر کس بوده است اگر با نیت قتل توهین کننده به پیامبر اعظم این اقدام را نموده است درود خدا و رسولش به او.

امام در ماجرای سلمان رشدی چنین فرموده است : 

از مسلمانان غیور می‏خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاء اللَّه.

 

درود بر شهیدان راه خدا

به پیامبر ما کمال توهین ها را کرده اند و علاوه بر نوشته مکتوب همچون رمان سلمان رشدی تصاویر زشتی را از پیامبر رحمت در تیراژ های میلیونی منتشر کرده اند و تازه دستگاه مثلا دیلماسی ما خشنونت را محکوم می کند.

آقای ظریف و روحانی اگر عکس خودشان و پدرشان را به همین شکل در دهات های علی آباد کتول منتشر می کردند صد برابر این موضع می گرفتند و الان فرد خطاکار به اشد مجازات رسیده بود.

دریغ که امکان و قدرتی نداریم تا دست اندر کاران مجله شارلی ابدو را از روی زمین محو کنیم ولی آرزوی آن را داریم که بر اساس فتوای حضرت امام خمینی ما نیز در شمار مجریان این حکم باشیم.

البته کاملا واضح است که صهیونیست جهانی حامی این حرکت هاست. وقتی نتانیاهوی صهیونیست از کاری حمایت کند باید دانست که کثیف ترین کار روی زمین است. و او در صف اول حمایت از این نشریه بود.

مرگ بر شارلی ابدو و همه کسانی که به پیامبر اعظم اهانت کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:11  توسط سید عارف   |